تضادهای جامعه ما   

  مدتی است که برای انجام یک کار تحقیقی در استان گلستان به سر می برم سرزمینی که به لحاظ طبیعی شامل کوه و دشت و دریا و جلگه و بیابان و شنزار و جنگل های با شکوه و رودهای فراوان با آبشارهای بسیار زیبا و خلیج و شبه جزیره با آب و هوایی بسیار متنوع از گرم و خشک و بیابانی تا مرطوب و شرجی و کوهستانی ، خلاصه تمام چیزهایی که شما در پدیده های جغرافیایی سراغ دارید را در خود یک جا جمع نموده است و همین ویژگیها به مردم این سرزمین اجازه می دهد تا در سال چندین محصول در زمینهای حاصلخیز کشاورزی خود کشت نمایند از گندم و جو و لوبیا و سویا گرفته تا برنج که هم اکنون کشاورزان مشغول جمع آوری آن هستند. و به راستی چنان که گفته اند استانی به وسعت یک قاره برازنده این سرزمین است استانی با تنوع قومی بسیار زیاد و مردمانی خون گرم . اما وقتی خوب دقت می کنم یادم می آید که در گذشته ، ما این منطقه از کشورمان را بیشتربه نام سرزمین طلای سفید با پنبه زارهای زیبا (که اکنون اثری از آنها نیست)می شناختیم اما اکنون اگر هکتارها زمین کشاورزی را بررسی کنید توتون زارها بیشتر به چشم می آیند تا چرخهای دخانیات این کشور را پر رونق تر از گذشته به حرکت در آورند پس بر سر آن پنبه زار ها چه آمده؟ چرا و چگونه آن محصول استراتژیک تبدیل به توتون زارها شد؟(به نظر می رسد دیگر نباید از آمار بالای کشت خشخاش در افغانستان نگران باشیم).

     وقتی کمی بیشتر دقت می کنم و به سود سرشار حاصل از مصرف سیگار و همچنین واردات آن فکر می کنم شاید سوالم مسخره باشد. جالبتر آن که خیلی از آدم های با چهره مقبول و بعضاً کارگزاردینی از حامیان اصلی این به اصطلاح صنعت به شمار می روند کافی است فقط ببینیم چه سازمانها و شرکت هایی در کار واردات و سرمایه گذاری سیگار هستند آن وقت این جریانات کمی برایمان معنادار می شود. از طرفی نیزنقش دولت در زمینه مبارزه با اعتیاد و مصرف دخانیات به یک تشکیل یک  ستاد و کشف فلان مقدار مواد مخدر ختم شده است . حتماً واجب تر آن است که در راستای خدمات دولت عدالت محور طرح مبارزه با اعتیاد و خصوصاً دخانیات به عنوان اولویت اول قرار گیرد نه این که اولویت هفتادم هم حساب نشود.  

     در نهایت اینکه در کنار این همه تولید داخلی توتون و فعالیت گسترده شرکت دخانیات ما چگونه می توانیم جلوی جوانانمان را در مصرف سیگار، که مقدمه سایر مواد اعتیادآور است بگیریم . واقعیت این است که در واقع ما خود بسیار تولید و عرضه می کنیم و در کنار آن هم برای جلوگیری از مصرف آن مبارزه می کنیم . از سویی سیگار به بازار می آید و از طرفی سازمانهایی برای مبارزه با مصرف آن مبارزه و برخی نیز فعالیتهای فرهنگی می کنند. خب حالا ما آمار بگیریم و از وضعیت مصرف سیگار نوجوانان در مدارسمان اظهار نگرانی کنیم و همگی دست در دست هم دهیم و برای جلوگیری از گسترش آن فعالیت فرهنگی کنیم.

به نظر می رسد تا این چرخه معیوب تولید داخلی و واردات ادامه دارد ما در بازی ساده قرار گرفته ایم.   

ما و میراث فرهنگی مان

      هفته گذشته فرصتی دست داد تا برای مدتی از دست هوای گرم و آلوده تهران نجات پیدا کنم و به دعوت یکی از بستگان در شهر تاریخی آستانه مهمان باشم. به همین خاطر از بابت آپ نکردن از همه شما بزرگواران معذرت می خواهم.

جای شما خالی بود در آستانه اراک همه چیز عالی است هوای بسیار لطیف و سرد ، آب گوارا و زلال ، تاکستانهای سرسبز و پربار، بوته زارهای خیار و کشتزارهای هویج و باغهای هلو و آلوچه و خصوصاً سیب های گلاب . شهر تاریخی آستانه در 30 کیلومتری اراک و در محاصره سه رشته کوه بزرگ قرار دارد و وجود سه امامزاده بزرگوار در این شهر، چهره ویژه ای به شهربخشیده است. می گویند (البته مطابق شواهد، اسناد و آثار به دست آمده) قدمت شهر به دوران آغاز این مرز و بوم می رسد دوران مادها و قبل از اسلام .زمانی که به این شهر کرج ابودلف می گفتند (بزرگترین و وسیعترین شهر در ایران مرکزی آن زمان). چیزی که باعث مباهت من می شد حضور در این سرزمین تاریخی بود.نمی دانم تا حالا این احساس را داشتید تا نه ولی عبور از کشتزارها و باغهایی که در زیر خاک آن تمدنی کهن دفن شده است به انسان احساس عجیبی دست می دهد.

اما چیزی که مرا به فکر کردن وامی داشت حفاری های سودجویانه غارتگران میراث فرهنگی است. سوراخهای متعدد در اطراف شهرهمچون زخمهایی است که چهره زیبای شهر را مجروح ساخته است . گویا هر از چندگاهی پیدا شدن گوشه هایی از تاریخ گذشته این سرزمین شرایطی را به وجود آورده که کمتر کسی از وسوسه یافتن دفینه ای نهفته در دل خاک در امان باشد و یا رویای آنرا در سر نداشته باشد. بهر حال افسانه ها(مثلاً وجود تابوت طلا) و پیداشدن سکه ها و قبرها و کوزه ها در زمین های کشاورزی ، که تاریخ و هویت گذشته این سرزمین می باشند شرایط تاسف انگیزی را برای این منطقه بوجود آورده است. نکته دیگر این که چرا این منطقه تا به حال جزو مناطق ویژه و اولویت دار سازمان میراث فرهنگی قرار نگرفته است؟ شاید منتظر هستیم تا همان بلایی که سر جیرفت و خیلی دیگر از مناطق نیز آمده بر سر این منطقه نیز بیاید و تازه آن زمان به فکر پاسداران میراث فرهنگی و حفاظت از این مناطق بیفتیم! البته کوتاهی سازمان میراث فرهنگی ، نکته ای قابل تامل است که جای خود دارد. اما واقعاً چه بر سر فرهنگ این کشور آمده است که آثار تمدنی آن باید بدین شکل غارت شود؟

به راستی در ابن بین نقش آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد فرهنگی در این زمینه چه بوده است؟ ما معلمین چه می توانیم انجام دهیم که نوجوانان و جوانان ما ، اکنون و آینده از حامیان میراث فرهنگی مان باشند نه غارتگران آن؟

امید که بیایی

شکوفه خنده زد و رونق خزان افتاد               از آن زمان که گذارت به عاشقان افتاد

ز ارغنون دلم تا نوای عشق تو خاست            حدیث لیلی و مجنونم از زبان افتاد

ستاره ای که به اقبال من رقم می زد              ز داغ هجر تو از بام آسمان افتاد

بدین سرا ، نه فقط خاکیان نهند جبین             که نقش عشق تو بر قلب قدسیان افتاد

چگونه چشم گشایم به کوی حضرت دوست      که موج سرکش صد فتنه در میان افتاد

هجوم اشک کجا می دهد مجال مقال              گشایشی مگر از گریه در گمان افتاد

کشم به دیده قدوم او علوی                        هر آن زمان که گذارش به جمکران افتاد

محمدی گلپایگانی(علوی)

 

 می گویند وقتی تو بیایی آقا چه گلستانی می شود جهان.

امید که بیایی.