امید که بیایی
شکوفه خنده زد و رونق خزان افتاد از آن زمان که گذارت به عاشقان افتاد
ز ارغنون دلم تا نوای عشق تو خاست حدیث لیلی و مجنونم از زبان افتاد
ستاره ای که به اقبال من رقم می زد ز داغ هجر تو از بام آسمان افتاد
بدین سرا ، نه فقط خاکیان نهند جبین که نقش عشق تو بر قلب قدسیان افتاد
چگونه چشم گشایم به کوی حضرت دوست که موج سرکش صد فتنه در میان افتاد
هجوم اشک کجا می دهد مجال مقال گشایشی مگر از گریه در گمان افتاد
کشم به دیده قدوم او علوی هر آن زمان که گذارش به جمکران افتاد
محمدی گلپایگانی(علوی)
امید که بیایی.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 20:11 توسط حسین ملاحسنی
|
مدرسه قطعه ای از بهشت است که خدا به زمین بخشیده است و معلم پارچه زربفتی است با تار محبت و پود علم. معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است . این وبلاگ دل مشغولی های یک معلم دانش آموخته ی جامعه شناسی را به نمایش در می آورد که علاقه به مطالعه و کتابخوانی در حوزه ی جامعه شناسی ، ادبیات ، سخت افزار رایانه از اولویت های اصلی اش به شمار می رود البته در این وبلاگ بیشتر دغدغه های آموزشی و مسایل نظام آموزشی مطرح می شود. به امید آن که با کمک شما دوست گرامی از عهده آن بر آیم. نکته دیگر اینکه لینک وب سایت ها و وبلاگ ها در قسمت پیوندها ، به معنای تایید آنها نیست و مسئولیت تمام نوشته هایشان بر عهده ی گردانندگان آنهاست.