معلمان عزیز یادتان گرامی

این روزها بیش از هر زمانی منزلت و پرستیژ اجتماعی معلمی آسیب دیده است (اگر منزلتی مانده باشد) و افکار عمومی جامعه نمایشی متفاوت از آن چه لایق ماست را نشان می دهد.
من می خواهم از زاویه دیگری به موضوع این روزها نگاه کنم یکی دو تا مثال می زنم و رفع زحمت می کنم :
1- بعضی وقت ها از همکارانم در مدرسه دعوت می کنم حداقل هر سالی یکبار؛ سری به درمانگاه مرکزی معلمان تهران ، واقع در میدان حسن آباد بزنند و ساعتی را روی یکی از صندلی های آنجا فقط بنشینند وفقط به افراد نگاه کنند. دلیلش هم روشن است. نگاه کنند آینده خودشان را در وجود نازنینانی ، که در گذشته همچون ایشان بوده اند. ببینند مردان و زنانی را که با تمام وجود ، برای فرزندان این مرز و بوم از جان مایه گذاشتند اکنون ، و خیلی زودتر از دیگران گرفتار کدام ، بیماریها شده اند. و چرا و به کدامین دلیل جامعه اکنون ، این گونه با ما برخورد می کند؟
2- بیایید در نظر بگیریم هنرمند کاریکاتوریستی را که قرار است برای مجله اش ، یک اثر هنری خلق کند ، او در مدت یک شبانه روز و حالا هر زمانی ، با قلم و کاغذی در فضایی آرام و ساکت ، بدون مزاحمت و در کمال آرامش اثر خود را خلق می کند و در اختیار دیگران قرار می دهد . بیایید کارمند اداره ای را در نظر بگیریم که کاری روتین را هر روز با تعداد مراجعه کننده مشخص هر روز انجام می دهد که شاید از تعداد انگشتان دست بیشتر نباشد. بیایید هر کس و پست و مقامی را در نظر بگیریم و ... به راستی کدامیک از آنان، در مدت 6 ساعت یک شبانه روز، بیش از 100 نفر مراجعه کننده فعال و بیش فعال دارند که ویژگی همه شان این است که یک بند حرف می زنند ، لحظه به لحظه کار او را مورد ارزیابی قرار می دهند ، آیا آنان با تمام ارباب رجوع هایشان در یک اتاق کوچک و گرفته در مدت 2 ساعت یک جا به سر می برند وآیا آنان هم باید ارباب رجوع هایشان را تحمل کنند وآیا هزاران باید و نباید و اما و اگر از بیرون هنجارهای کاریشان را کنترل می کند؟...
شاید در نظر گرفتن گوشه ای از آنچه گفته شد بتواند دلیل شکستگی و پیری زودرس معلمان ، بیماریهای اعصاب و روان ، بیماریهای قلبی ، اضطراب و استرس ، بیماریهای حنجره و تارهای صوتی ، بیماری واریس و ... باشد .
و اکنون که قرار است ، در برابر هجوم بی امانِ فشار زندگی، مُسَکِنی با هزار اما و اگر ارایه شود و گنجشگی رنگ شود(لایحه خدمات کشوری مصوب 1386)و جای قناری ( لایحه رتبه بندی) را بگیرد. آیا می تواند پاسخگویی این رنج و محنت حال و آینده باشد؟
آری عزیز این روزها شیب نزولی منزلت اجتماعی معلم، بیش از هر چیز دیگری دردآور است . و وای به حال دانش آموزانی که زیر دست معلمانی تربیت شوند که جامعه انان را به سپاس تمام صداقت و یک رنگی شان تحقیر می کند و وای به حال نسل آینده.
این روز روز مبارزه با جهل و نادانی و روز مبارزه با اندیشه های کور است. گرامی باد یاد تمام معلمان این سرزمین و تمام کسانی که جان خودشان را فدای تعلیم و تربیت فرزندان این سرزمین نمودند. یاد شهید مرتضی مطهری گرامی باد . یاد دکتر خانعلی عزیز گرامی باد . یاد محسن خشخاشی عزیز، یاد معلمان شهید در سیستان ،یاد معلم فداکار کاظم صفرزاده و همه معلمان فداکار و یاد همه معلمانی که در تصادف جاده ای برای رسیدن به کلاس های درس جان خود را فدا نمودند گرامی باد.
مدرسه قطعه ای از بهشت است که خدا به زمین بخشیده است و معلم پارچه زربفتی است با تار محبت و پود علم. معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است . این وبلاگ دل مشغولی های یک معلم دانش آموخته ی جامعه شناسی را به نمایش در می آورد که علاقه به مطالعه و کتابخوانی در حوزه ی جامعه شناسی ، ادبیات ، سخت افزار رایانه از اولویت های اصلی اش به شمار می رود البته در این وبلاگ بیشتر دغدغه های آموزشی و مسایل نظام آموزشی مطرح می شود. به امید آن که با کمک شما دوست گرامی از عهده آن بر آیم. نکته دیگر اینکه لینک وب سایت ها و وبلاگ ها در قسمت پیوندها ، به معنای تایید آنها نیست و مسئولیت تمام نوشته هایشان بر عهده ی گردانندگان آنهاست.