یکی بود که دیگه نیست

       حواشی فوت مرحوم پاشایی در جامعه ما به یک مسأله اجتماعی تبدیل شد با محوریت جوانان این مرز و بوم ، که او را نماد خود می دیدند. جوانانی که مشخص تر شد ما هنوز آنان را به خوبی نشناخته ایم و نمی دانیم با آنان چگونه رفتار کنیم درکشان نکرده ایم و آنان هراز چندگاهی ارزشهای مورد قبول خود را، با قدرت به جامعه گوشزد می کنند.

      راستش من تا جمعه مرحوم مرتضی پاشایی را در حد تیتراژ برنامه ماه عسل می شناختم اما وقتی علاقه عجیب دانش اموزان را دیدم ، هم خوانی یواشکی آهنگ هایش را در مدرسه، درخواست شرکت در مراسم تشییع جنازه اش را، و... فهمیدم که خیلی با انها فاصله دارم ...آنها دنیایی ساخته اند که که من کمتر آن را می شناسم . وقتی در زنگ تفریح مدرسه پیرامون این موج اجتماعی ایجاد شده صحبت شد یکی آنان را بیکار، یکی علاف ، یکی جماعت موبایل بدست ، یکی کنجکاو ، یکی سرش را تکان داد و یکی لبش را گزید که اقا هیس ... دانستند. کسی را ندیدم که این موج را تایید کند . اما به واقع این گروه چه کسانی هستند/بودند ؟ آیا آنان دانش آموزان دیروز و امروز ما نیستند/نبوده اند؟ ایا این ماجرا فاصله ارزشهای مورد قبول انان و ارزشهای مورد تاکید در کتب درسی ما در نظام آموزشی ما را نشان می دهد یا باید وقایع را از دید شخصیتی ، کاری و برجستگی های مرحوم پاشایی جستجو کرد که ایشان چه ویژگی های برجسته اخلاقی اجتماعی اعتقادی داشتند که منحصر به فرد شدند و نسل جوان این گونه به آن مرحوم ارادت ورزیدند.

بخوانید لب کلام را زبان معیری نژاد و  همچنین دکتر معیدفر عزیز  و دکتر فکوهی گرانقدر  و دکتر آقاسی زاده ، دکتر بهشتی  ،  ملاعلی و سه جامعه شناس در نهایت اینکه و الله تعز من تشاء و تذلّ من تشاء خدا خواست مرتضی پاشایی با عزت زندگی کنه و با عزت بمیره.

پی نوشت :

قدرت ابزار نوین ارتباطی در این ماجرا به خوبی نمایان گشت ؟ حال سوال اینکه آ.پ چقدر می تواند از این نیروی نهفته در شبکه های اجتماعی در امر آموزش بهره گیرد؟ راستش را بخواهید در این مورد، ما نیاز به یک اتاق فکر قوی در آ.پ و در کنار آن معلمان آموزش دیده و با انگیزه ای داریم که این جریان سیال ، به روز و قدرتمند را در آموزش کشور فراگیر سازد.

مثل عصر پاییزیه

      بیست و چند سال قبل(سال سوم معلمی من) مدرسه شهید عابدین پور بابلسر (یاد تمام همکاران و دانش اموزان خوبش به خیر)آقای توشتان (دبیر ریاضی مدرسه )که سال اخر معلمی اش بود. منو کنار کشید و گفت پسر جون تو هنوز جونی، برگردد برو و یه فکر دیگه کن...
.
.
.
زمان گذشت و گذشت تا اینکه امسال دانشجویان تازه نفس معلمی ، برای کارورزی به مدرسه ما امدند و ... باورتان نمی شود زنگ تفریح همه معلمان یک صدا شروع به نصحیت کردند که آقا برگردید...
...
اگه سال ها قبل یک معلم این حرف رو می زد اما اکنون همه.
 تنها یک نفر می گفت آقا اینجا زنگ تفریح باشه ، بروید دنبال کار دیگه ...



از یافته‏ های این پژوهش و شواهد پژوهشی دیگر که در این مقاله به آن‏ها استناد شده است،چنین استنباط می‏ شود که منزلت اجتماعی معلم در کشور ما -به‏ ویژه در شهر تهران -نسبتا پایین است و پیش ‏بینی می‏ شود که با ادامۀ شرایط موجود،مقام معلم باز هم تنزل پیدا کند.


بنابرشواهد پژوهشی موجود(برای مثال،کاردان،1354؛خزایی،1379؛ پناهی 1373؛حضرتی،1379؛قره آغاجی و همکاران،1367؛مختاری،1372؛ یاری،1375؛رضوی اسکندانی،1373،به نقل از جی واد،1374؛ابیضی، 1376)معلمان ایران نسبت به دارندگان مشاغل دیگر،منزلت اجتماعی‏ پایین‏ تری دارند.

عصر پاییزی مرتضی پاشایی هم فرا رسید. یادش گرامی باد.