کوچ خونین معلم، بروجرد را عزادار کرد و کشور را بهت زده!

       اوج خشونت در کانون مهر و محبت در پاییزی به رنگ غم . غریب ترین و نامأنوس ترین اتفاق ممکن در یک فضای آموزشی رخ داده است. جامعه ما و به ویژه جامعه معلمی ملتهب است و ناباورانه غروب دردناک خویش را نظاره می کند.  این روزها در جامعه  عجیب و غریبمان،تاب و توانی برای معلم نمانده است. بر پیکر نحیف معلم تنها ضربه کارد دانش آموزش ننشته بود که آن هم لطف زوال اخلاقیات نصیب معلم می شود . معلم در راه علم و دانش جان خود را فدا می کند و چون شمع می سوزد تا بگوید من نماد مهر و محبت هستم لبخند من خلاصه همه خوبی هاست. و شما را ای دانش اموزان من چه شده است که دشنه بر قلب من می زنید؟

"دیری است حنای عاطفه كم رنگ است           مظلوم ترین واژه ی ما فرهنگ است
وقتی كه از آسمان نمی بارد عشق              آئینه ی قدنما جوابش سنگ است"

راستش را بخواهیداین روزها  کمتر خبری از مرجعیت معلم دیده و شنیده میشه . این روزها از ما یادی نمیشه مگه اینکه بخوان بگن دانش اموزی رو کتک زدیم. آدم های پرتوقعی هستیم و ...این روزها ظاهراً معلم حرمت ندارد. بله "اسم من گم شده است ، توی دفترچه ی پر حجم زمان".

   بخواب محسن جان بخواب ای شهید راه علم و دانش که تو درس عشق و مهر و دوستی اموختی . بله محسن جان "قضیه بسیار ساده است" تو خود را فدا نمودی تا درس عشقت را با خون خود آبیاری کنی. روحت شاد ای معلم شهید.

بزرگواران، سیاست گذاران، برنامه ریزان آی همه انهایی که برای اداره جامعه برنامه می نویسید و هزاران طرح مختلف ارایه می کنید، چه شده است که دانش آموزان ما به جای قلم ، کارد با خود حمل می کنند؟ چه کرده ایم ؟ چه ساخته ایم؟