هر چند وقت یک بار خبری مانند مطلب زیر منتشر می شود و همه ی ما را متأثر می سازد . شهروز کشاورز دانشجوي دوره دکتراي شيمي، پس از يک مجادله لفظي با يکي از اساتيد دانشکده علوم پايه به سرعت با ترکيب مواد اوليه سيانور، اقدام به خودکشي کرد. متأسفانه به دليل مشکلات مالي، ايشان توانايي تهيه رساله دکتراي خود را نداشت و هنگامي که استاد وي اين مطلب را مي‌شنود، در جمع دانشجويان از او مي‌پرسد که براي چه زنده مانده و او که تهديد به خودکشي مي‌کند و در کمال ناباوري و در جلوي چشم همکلاسيان با خوردن سيانور خود را کشت.عصر روز چهارشنبه مورخ 28/1/87 این خبر تلخ در دانشگاه پيچيد. آقاي کشاورز، دانشجوي 35 ساله مقطع دکتراي شيمي دانشگاه شهيد بهشتي بود و علاوه بر تحصیل ، به تدریس در یکی از برجسته ترین دبیرستان های شهر تهران مشغول بود و چنانکه یکی از همکارانشان می گوید: روز چهار شنبه در نهایت خوشرویی و سلامتی و بدون هیچ ناراحتی در کلاس درس به تدریس پرداختند علاوه بر این همیشه به صبر و شکیبایی در مدرسه شهره بودند.
         اگرچه چنین اعمالی قابل دفاع به نظر نمی رسند و هر انسانی را ناراحت می سازد اما ریشه یابی چنین حوادثی می تواند از وقوع و گسترش چنین پدیده هایی در جامعه جلوگیری کند. اما در نگاهی گذرا مسایل و مشکلات ایشان بیش از آن که مالی به نظر برسد به مسایل روحی و روانشناختی بر می گردد چراکه همه ی ما این دوره ها را پیموده ایم و نسبت به مسایلی از این نوع آگاهیم. اما انتشار این خبر خصوصاً در بین دانش آموزان ایشان می تواند آثار مخربی را به دنبال داشته باشد.

       انگار همین چند روز قبل بود که ماجرای اتفاق متأثر کننده ساناز دختر تيزهوش اصفهاني همه ما را متحیر ساخت. چنانکه مادرش می گوید : ساناز هيچ مشکلي نداشت و حتي علامتي مبني بر افسردگي در او مشاهده نمي شد. اما او خود را از یک ساختمان چند طبقه به پایین پرتاب نمود.

        به راستی چرا چنین اتفاقاتی رخ می دهد؟ آیا ما گروه مخاطب خود را به درستی نمی شناسیم؟ آیا نظام آموزشی ما به گونه ای طراحی شده است که ما را به شناخت درستی از چنین پدیده های اجتماعی برساند؟ پس در خانواده ها چه می کنیم؟ نظام اعتقادات ما را چه شده است؟

        وقایعی از این دست به ما یادآوری می کند که رفتار و سخنان معلم، چقدر برای دانش آموز مهم و با ارزش محسوب می گردد و لزوم توجه بیشتر ما معلمان را در نوع و نحوه ی برخورد با آنان خصوصاً در دوره دبیرستان و در حضور گروه دوستان گوشزد می کند چرا که رفتار و سخنان ما می تواند سرنوشت تک تک اعضای کلاسمان را تغییر دهد. پس چقدر زیباست که همیشه ضمن رعایت احترام همه دوستان خوب مان در کلاس ، توجه و آگاهی ویژه ای به مسایل و مشکلاتشان داشته باشیم . می گویند یک معلم باید یک روانشناس خوبی هم باشد و گرنه در اداره کلاس همواره با مشکلاتی روبرو خواهد شد . آیا ما توانسته ایم در این زمینه وظیفه ی خود را در قبال دانش آموزان به خوبی انجام دهیم؟ از طرفی وزارت آ.پ برای پیشگیری از وقوع چنین حوادثی چه کرده و چه برنامه هایی دارد؟

      از یک سو روح و روان نسل امروز ما بسیار حساس و شکننده است و از سوی دیگر نظام آموزشی ما در تمام سطوح، خصوصاً در مدارس دولتی از توجه به این مسایل غافل مانده است و به گونه ای طراحی نشده است که متناسب با شرایط، خدمات ویژه ای را دراختیار دانش اموزان قرار دهد. شواهد نشان می دهد در بیشتر مدارس صرفاً به مسائل علمي توجه مي شود و بچه ها از کمترين امکانات مشاوره يي ، مرتبط با روح و روان شان برخوردار هستند.

    به هرحال به همان میزان که تقویت باورها و اعتقادات دینی در این دوران ضرورت می یابد . آموزش و تقویت مهارتهای زندگی از اولویت های اساسی به شمار می روند خصوصاً در جامعه ی در حال گذار ما . بنابراین در شرایط فعلی کشور، آ.پ باید موضوع مشاوره را خیلی جدی تر دنبال نماید و در هر موسسه آموزشی و مدرسه حضور مشاور زبده برای مسائل روزمره ی زندگی را در برنامه خود داشته باشد. گسترش کلاسهای آموزش خانواده ، طراحی کلاس های ضمن خدمت برای معلمان در این زمینه ، خصوصاً آموزش معاونان مدارس که بیشترین تعامل را در محیط آموزشی با دانش آموزان دارند و ... می تواند از جمله راه حل های احتمالی دیگر باشد. به نظر می رسد تا هزینه های سنگین تری بر جامعه تحمیل نشده است باید کاری کرد.