قصدم آن بود که مطلبی در مورد اقدام پژوهی بنگارم اما مسئله ای اجتماعی را خدمت شما تقدیم می کنم. امروز  در دفتر مدرسه ما مادری از فقر و نداری به خود می نالید و از رنج و سختی گذران زندگی و نظافت راه پله های منازل دیگران می گفت و از مریضی و رنجوری خود و سه فرزندش . از زندگی در یک اتاق 20 متری در طبقه دوم با حمام و سرویس مشترک و بدون کوچکترین امکاناتی می نالید و از کار دختر خانواده در مطب دکتر تا پاسی از شب می گفت و مشکلات بزرگ کردن فرزندانش . او صورت خود را با سیلی سرخ نگاه داشته بود و از سختی روزگار مدرسه را پناهگاه رازهای خود قرار داده بود.

   اما کمی آن طرف تر در اتاق دبیران ، همکاری از ماجرایی که شب قبل برایش اتفاق افتاده بود تعریف می کرد . او از شرکت در جلسه سخنرانی یکی از احزاب در خیابان میرداماد تهران می گفت که : آقایی حدود 40 ساله که در منزل بزرگ و میلیاردی اش بودیم خودش را برای انتخابات آماده می سازد او از کم و کیف کارها و شیوه های انتخاباتی اش صحبت می کرد از حزب و فعالیت های فردی خود برای شرکت درانتخابات می گفت و از ترفندها و شیوه های کسب رای از امثال همان مردمی از جنس بالا سخن می گفت  و در نهایت وقتی بحث به هزینه ها رسید ایشان فرمودند من به طور فردی و جدای از حمایت های حزبی ام حدود یک میلیارد تومان برای انتخابات کنار گذاشته ام.

  حال قضاوت با شماست که واقعیت های جامعه چیست ؟