بیشتر وقتها ارزشیابی های کلاسها و سیستم آموزشی فکرم را مشغول می کنه . بعضی وقت فکر میکنم که خب حالا مثلاً یکی 9 گرفت و یکی دیگه 10 ، یکی پیدا نمی شه بگه بین این دو تا چه فرقی وجود داره که یکی را برچسب قبولی و یکی را برچسب تجدیدی می زنیم  . بعدش هم به این نتیجه می رسم که ارزشیابی نهایی من باید یک فرایند ادامه دار منظم باشه و فقط یک مقطع خاص از زمان را در نظر نگیرد . این گفتم تا بگم که امروز پدر یکی از بچه ها اومده بود مدرسه و با لحن خاص و چهره نگرانی هر کدام از همکاران را که می دید می پرسید: شما دبیرچه درسی هستید؟ با هر کسی چند جمله می گفت و سپس سراغ دیگری می رفت. تا اینکه به من رسید بدون اینکه چیزی بپرسه، حرف دلش و زد و گفت بچه من در چند تا درس تک شده و در برخی درسها هم صفر شده است . حالا من آمدم تا فقط بپرسم پس در این مدت سه ماه گذشته این بچه چی یاد گرفته ؟ شما به عنوان معلم چرا با دادن صفر بچه من را ناامید کرده اید ؟ آیا در این مدت این بچه در حد چند نمره هم مطلب یاد نگرفته که شما بهش صفر دادید؟

       البته جدای از نحوه برخورد این پدر گرامی و نحوه طرح سوال و پیگیری ایشان و تجزیه و تحلیلی که هر کدام از همکاران خدمت این پدر بزرگوار ارایه کردند . سوال ایشان چالشی جدی در خصوص نحوه ارزشیابی مدارس ما و نمرات ما و خصوصاً اثر روانی نمره صفر می باشد که در نظام آموزشی ما وجود دارد. به نظر شما چگونه می توان نمره صفر را بررسی نمود؟ آیا واقعاً صفر بی سوادی مطلق را تداعی می کند یا نه ؟ مثلاً اگر کسی در دیکته فارسی صفر شد درباره معیار ارزیابی که منجر به این نمره شده چه می توانیم بگوییم ؟ پس میزان کار انجام شده در این مدت چه؟