قیصر امین پور
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، یاد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ماندگاری
و ناگهان چه زود دیر شد و امین پور از بین ما رفت.
امین پور کار خود را با معلمی در مقطع راهنمایی در سال های 60 تا 62 شروع کرد و در ادامه به تدریس در دانشگاههای الزهرا و تهران پرداخت. شعر او دغدغه های زندگی معاصر است درحالیکه بوی کهنگی نمی دهد در حالیکه تو را به خودت دعوت می کند و تو نیز با شعرهمراه می شوی و با صمیمیت نهفته در شعر آنرا از خود و با خود می یابی . او شاعر زمان خود بود و تحولات اجتماعی جامعه ما از جنگ و تحولات بعد از آن در شعر او موج می زند. در غزلهای شیوای او واژگان جدید و امروزی ؛ آدمهایی را برای ما به تصویر می کشد که همه روزه با آنها سرو کار داریم و آنها را در جامعه می بینیم و با آنها زندگی می کنیم:
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
ویژگی سخن او را باید درخودمانی و سادگی و روان بودن و زیبایی چشمگیر و واژه های جذاب و اندیشه های نو و جدید و زبان امروزی شعرش جستجو نمود.
امروزدیگر در کلاس درس فارسی مان بدون حضور او باید شعرزندگی او را بخوانیم که :
غنچه با دل گرفته گفت :
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هرچه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
او که کار خود را با آرمان گرایی انقلابی آغاز نموده بود رفته رفته به واقع گرایی رسید و شاید به همین خاطر نسل جوان ما به شعر او دل سپرده است
سراپا اگر زرد و پـــژمــــرده ایم ولی دل به پاییــــز نسپـــــرده ایم
چو گلــــــدان خالی لب پنجـــره پر از خاطـــرات ترک خـــورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیــــــده ایم اگر خون دل بود ما خـــــــورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایـــــــم اگر داغ شـــــــرط است ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان ، گردنیــــــــم اگر خنجر دوستان، گــــــــرده ایم
گواهی بخواهید، اینک گــــــــــواه همین زخم هایی که نشمــــــرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیـــر از این دست عمری به سر برده ایم
برخی آثار او : ظهر روز دهم ، به قول پرستو، تنفس صبح، در کوچه آفتاب ، منظومه روز دهم ، توفان در پرانتز ، بی بال پریدن ، گلها همه آفتاب گردانند و ...
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است...
مدرسه قطعه ای از بهشت است که خدا به زمین بخشیده است و معلم پارچه زربفتی است با تار محبت و پود علم. معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است . این وبلاگ دل مشغولی های یک معلم دانش آموخته ی جامعه شناسی را به نمایش در می آورد که علاقه به مطالعه و کتابخوانی در حوزه ی جامعه شناسی ، ادبیات ، سخت افزار رایانه از اولویت های اصلی اش به شمار می رود البته در این وبلاگ بیشتر دغدغه های آموزشی و مسایل نظام آموزشی مطرح می شود. به امید آن که با کمک شما دوست گرامی از عهده آن بر آیم. نکته دیگر اینکه لینک وب سایت ها و وبلاگ ها در قسمت پیوندها ، به معنای تایید آنها نیست و مسئولیت تمام نوشته هایشان بر عهده ی گردانندگان آنهاست.