می گن انتقاد سازنده است و موجب تعالی هر مجموعه ای می شود و در نظام و مجموعه ای که انتقاد موثر و سازنده جاری باشد آن مجموعه به کمال و پیشرفت خواهد رسید . در این رابطه می خوام ماجرایی را براتون تعریف کنم.

    آخه می دونید در ناحیه 2 ری هر دبیری در هر مدرسه ای درس می ده تا هر زمانی که بخواد و ... می تونه در همانجا بمونه و دیگه امتیاز و سابقه ی کار و چیزهای دیگه هیچ معنا و مفهومی پیدا نمی کنه و تا من یادم می آد وضعیت اینجوری بوده و هست تا اینجاش یک مساله ، از طرفی مدارس این منطقه به دو دسته مرکزی و حاشیه تقسیم می شن که هر کی ندونه ما معلما فرق این دو تا را خوب می دونیم ، تازه تدریس در مناطق حاشیه هیچ امتیاز و دلگرمی که نداره هیچ ، پر از آسیب های اجتماعی و مساله های دیگه است. خب حالا نیرویی که در این مناطق حاشیه کار می کنه هم دوست داره بعد از چند سال جایش و عوض کنه و به مدرسه دیگه ای بره و این یک امر طبیعی است .

     خب برای پیشرفت و رشد و بالندگی مجموعه و برقراری عدالت و عمل به وظیفه ی انسانی رفتم نزد مسئول مقطع در ناحیه 2 ری و از نحوه ی سازماندهی نیروها انتقاد کردم (راستی یادم رفت بگم که در این ناحیه خیلی از دبیران با کمک حق التدریس زندگی شون می گذره ). خب فکر می کنین نتیجه انتقاد چی شد بله در یک اقدام شجاعانه حق التدریسم قطع شد با این که خیلی از همکاران هم رشته ای 12ساعت و بیشتر حق التدریس دارند .

می دونید معاون آموزشی اداره چی گفت : متاسفم.

می دونید مدیر اداره چی گفت : من دخالت نمی کنم.

می دونید بازرسی عملکرد بعد از اصرار برای پیگیری چی گفت: من بررسی می کنم ولی حقی ایجاد نمی کنه.

تازه می دونید مثلاً من مدرکم مثلاً بالاست و بعد از چندین سال تدریس در حاشیه ای ترین مدرسه شهر باعث تحول در آموزش درس خودم شدم از تغییر نگرش و فعالیت بچه که بگذریم به آن نشونی که چند سال دانش آموزای من در مسابقات منطقه رتبه می آرن در حالیکه از مدارس معروف حتی اسمی نیست.

حالا با این توصیف ها کی می گه در جامعه ی ما انتقاد سازنده است ؟