استاد سخت‌گیر و مصحح استثنایی ادبیات فارسی و عرب، یکی از اسطوره‌های تاریخ ادبیات فارسی در حوزه آکادمیک محسوب می‌شود. فروزانفر آثار بسیار مهمی چاپ کرد مانند «شرح مثنوی»، «دیوان شمس»، «فیه ما فیه» و انبوهی کتاب دیگر. او که از خانواده‌ای بزرگ و قدیمی برآمده بود دروس حوزوی را نیز به خوبی می‌شناخت و از شاگردان آقا حسین نجم‌آبادی نیز محسوب می‌شد. فروزانفر یکی از مهم‌ترین استادان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به حساب می‌آمد. فروزانفر استاد و راهنمای جمعی از دانشجویان مبرز دورهٔ دکتری در دانشکده‌های ادبیات و الهیات بود که بعدها استادان برجستهٔ ادب پارسی و مطالعات فرهنگ ایران شدند از جملهپرویز ناتل خانلری، ذبیح الله صفا، مهدی حمیدی شیرازی، عبدالحسین زرین‌کوب، غلامحسین یوسفی، محمدامین ریاحی، سید محمد دبیرسیاقی، محمدرضا شفیعی کدکنی، سیمین دانشور، ضیاءالدین سجادی، جلال متینی، سید صادق گوهرین، منوچهر ستوده و منوچهر مرتضوی ... که از محضر او استفاده کردند و حتی بسیاری از ایشان به ساختار درس‌گویی او وفادار ماندند.

به قول استاد شفعیی کدکنی ما ملتی هستیم  که «حافظة تاریخی نداریم.» .

از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظة تاریخی داشت؟

در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی‌ سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچ‌کس این حرف را باور نمی‌کند. من خود نیز باور نمی‌کردم تا ندیدم.

قصه ازین قرار بود که روزی خانمی به منزل ما زنگ زدند و گفتند: «من الان در روزنامة اطلاعات مشغول خواندن مقالة شما دربارة استاد بدیع‌الزمان فروزانفر هستم.» به ایشان عرض کردم که من در هیچ روزنامه‌ای مقاله نمی‌نویسم از جمله «اطلاعات» حتما از کتابی نقل شده است. ایشان، آن گاه خودشان را معرفی کردند: خانم دکتر گل گلاب، استاد دانشگاه تهران، به نظرم دانشکدة علوم.

پس ازین معرفی دانستم که ایشان دختر مرحوم دکتر حسین گل گلاب استاد برجستة دانشگاه تهران هستند که عمّة ایشان ـ خواهر مرحوم دکتر گل گلاب ـ همسر استاد فروزانفر بود. آن گاه خانم دکتر گل گلاب با لحن سوگوار مُصرّی خطاب به من گفتند: «آیا شما می‌دانید که قبر استاد فروزانفر را، اولیای حضرت عبدالعظیم به یک نفر تاجر به مبلغ یک میلیون تومان فروخته‌اند؟»

من در آن لحظه، به دست و پای بمردم. ولی باور نکردم تا خودم رفتم و به چشم خویشتن دیدم. در کجای دنیا چنین واقعه‌ای، آن هم در پایان قرن بیستم، امکان‌پذیر است؟ از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظة تاریخی داشت؟