دلداده عشقم و نرفتم بي راه

         «ايرج شگرف نخعي»  درگذشت. ایشان فرهنگي کرمانی، رييس هيات مديره کانون بازنشستگان وزارت آپ، قائم مقام وزير آموزش و پرورش در دوران وزارت شهيدان رجايي و باهنر ، سرپرستي وزارت آموزش و پرورش در سال هاي آغازين انقلاب اسلامي و نيز معاونت اداري مالي و امور مجلس و معاونت آموزشي وزارت آموزش و پرورش و عضويت در كميسيون معين و كميسيون مقررات تحصيلي شوراي عالي آموزش و پرورش از ديگر مسئوليت هاي ايرج نخعي در نظام تعليم و تربيت بوده است .

 

خواستم مطلبی پیرامون نگاه ایشان به علم و معلم بنویسیم اما بهتر دیدم دو نوشته ی ایشان را با هم بخوانیم تا با دیدگاه ایشان بیشتر آشنا شویم : خدایش بیامرزد.

  

رسول معظم كه آن قرب داشت          خدايش چرا بي معلم گذاشت
نمي خواست مرهون آموزگار             شود رهبر مردم روزگار
معلم اگر داشت، تا زنده بود              مر او را يكي كمترين بنده بود
هر كس كه انسان مي سازد و انديشه مي پرورد و ره مي نمايد و جهل مي زدايد، معلم است و معلم متقي، گل سرسبد آفرينش. هفته معلم را با ياد بزرگ معلم قرآن و دين و تفكر، فيلسوف عاليقدر شهيد بزرگوار استاد مطهري به همه معلمان تبريك و تهنيت مي گوييم.
الگوي ما معلمان، استاد مطهري است. مردي كه عالم بود، عامل بود، عميق بود و ژرف نگر، جوان فكر بود و به معناي واقعي كلمه، گل زيباي باغ زندگي و هستي بود. معلمي كه هم مصداق مدادالعلما بود و هم دماءالشهداء. هم عمر پربركتش در بهترين شيوه بيان و قلم براي فرزندان اسلام، بلكه جهان صرف شد، و هم از قطره قطره خون ارزشمند خويش، تابلويي از شكوه و جلال و معرفت و دانش، پيش روي فرزندان قرآن و عترت قرار داد.
آموزش و پرورش به عنوان زيرساخت هر نوع سازندگي و نوسازي مطرح است و ركن اصلي اين سازندگي، معلم است. بحث درباره تابلويي نفيس، با كسي كه در شناخت رنگ ها عاجز باشد، كاري است بيهوده .
قدر مجموعه گل، مرغ سحر داند و بس                 كه نه هركو ورقي خواند معاني دانست
معلم، نشانه شكوه دانش و الگوي ايثار و اخلاص است. دانش آموزان چون شبنم بر پرتو نگاه معلمان مي نشينند و شيره انديشه و زندگي خود را هديه آنان مي كنند.
متأسفانه در جامعه ما روز به روز ارزش معلم كم مي شود، هم از جهت معنوي و هم از لحاظ مادي، همه داد از حل مشكلات فرهنگيان مي زنند ولي كاري انجام نمي دهند و در نهايت مي گويند خود شما، مسئولين را انتخاب كرده ايد.
براي رفاه حال معلمان، حقوق دستگاه هاي ديگر را اضافه مي كنند! اين خيلي خوب است، اما معلم چه گناهي كرده كه همه اش بايد با وعده زندگي كند!
يكي از مسئولان عزيز كه در شرف بازنشستگي است، نقل مي كرد: از بس گفتند مطالبات معلمان را مي پردازيم و نداده اند. يك شب خواب ديدم خمره جواهري پيدا كردم، با زحمت آن را از زمين بيرون كشيدم، به قسمي كه كمرم سخت درد گرفت، از خواب بيدار شدم، از خمره خبري نبود، ولي كمرم هنوز درد مي كرد.
شبي در خواب مي ديدم لباس تازه اي دارم             ميان رختخواب گرم و نرم آوازه اي دارم
ميان جيب هايم پول بي اندازه اي دارم                   شدم بيدار و ديدم باز عريان جمله اعضا را
خدايش بيامرزد «نسيم شمال» گوينده شعر را، در اين مملكت تفاوت هاي حقوقي، حق كشي ها و بي عدالتي ها فراوان است. در مملكت غني و پردرآمد، نبايد مردم اين قدر در مضيقه باشند. متأسفانه مسئولان فقط به تعداد كمي در اطراف خود رسيدگي مي كنند!
خلل پذير بود هر بنا كه مي بيني           مگر بناي رياست كه خشتش از حرف است
خطرناك ترين تفكر در جامعه، تفكر شعاري است، بدون راه مشخص و با يك مشت شعار، روي موج احساسات نمي توان راه رفت.
در كلاس درس انشاء آموزگار به بچه ها گفت: درباره نداري و فقر انشايي بنويسند. روز بعد پسر فورد يا اوناسيس يا ميلياردر ديگري در همين رديف ها نوشت:
مرد فقيري بود كه خودش فقير بود، همسرش هم فقير بود. مامانش فقير بود، پسرش فقير بود، آشپزشان فقير بود، باغبانشان فقير بود، كلفت و نوكرشان فقير بود، حتي راننده شان هم فقير بود.
چه خوب گفته سنايي غزنوي:
آن شنيدي كه رفت ناداني                به عيادت به درد دنداني
گفت باد است زان مباش غمين          گفت آري نزد تو اين
بر من اين درد كوه پولاد است            چون تويي بي خبر، تو را باد است
به داد معلمان برسيد، چه شاغل و چه بازنشسته كه عمري صرف تربيت انسان ها كرده اند. چوب تعليمشان محبت بود و كلاس درسشان گل باغي، كه عطر احساس و عاطفه داشت. قبول مسئوليت معلمي، قبول همه سختي هاست، به قول شهيد مطهري(ره) معلمي اشتغال نيست، اشتعال است.
معلم به چشمه مي ماند، تكريم معلم يعني بالا بردن سطح چشمه تا آب آن بر تمامي سطح كشت و صحرا مسلط شود. سبك كردن او به منزله پايين بردن سطح آب چشمه است تا بر هيچ زميني سوار نشود.اي كاش تمامي قلب ها با ريزش باران به طراوت و پاكي باران مي شد.پايان بخش سخن، فرمايش مقام معظم رهبري است كه:
«مجموعه فرهنگيان كشور يك مجموعه محروم و قدرناشناخته اي هستند كه احترامي فراخور خودشان نشده اند. در اين مجموعه فرهنگي، چه قدر تلاش و ابتكار و حس دلسوزي و خدمت و عزيزترين احساس هاي انسان، يعني عشق به نسل نو و آينده موج مي زند كه اين را مردم ما نمي دانند. مجموعه اي كه در آن اين همه صفا و ارزش و معنويت هست و اين معنويت ها مورد شناسايي مردم هم نيست. به نظر من بايد از اينها حمايت و دفاع كرد.»
دلداده عشقم و نرفتم بي راه
راهي به جز اين نيست، خدايست گواه
در هر چه نظر كنم، نبينم جز عشق
لاحول و لاقوه الا بالله.

منبع روزنامه همشهری   منبع

 


معلم واقعي رهرو راه انسان سازي پيامبران الهي ايرج شگرف نخعي
هديه اي براي هفته معلم

    اللهم صل علي محمد و آل محمد شجره النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه و معدن العلم و اهل بيت الوحي
    
    پيام پيامبران الهي در واقع پيام رهائي انسان از ستايش هر موجودي غير از خداست.
    
    هركس در طول تاريخ مسير پيكار با جهل و استبداد را طي كند در واقع راه پيامبران الهي را پيموده است. همانطور كه استحضار داريد امسال به نام سال پيغمبر اعظم صلي اله عليه وآله وسلم انتخاب شده. لقب اعظم براي پيامبر عزيزمان دربردارنده تمام صفات نيك و پسنديده اي است بدين معني كه هر خير و فضيلت را كه تصور كنيم پيامبران(ص) عظيم ترين آنها را دارا هستند و آن حضرت از تمام آفرينش و حتي از تمامي انبيا و مقربين و از تمام امور، مقدس تر برتر و عظيم تر است به صورتي كه خداوند متعال تمام هستي را اندك و ناچيز مي خواند "متاع الدنيا قليل1" اما فقط يك تجلي وجودي پيامبر اسلام(ص) يعني اخلاق ايشان را بزرگ و عظيم برمي شمارد "انك لعلي خلق عظيم2" پيامبر اعظم(ص) به حكم "لقد كان لكم في رسول الله اسوه3 حسنه" در تمام لحظه هاي حيات و همه شئون فردي و اجتماعي الگوي بي بديل ماست. بزرگترين پرچمدار عرصه تعليم و تربيت و انسان سازي رسول گرامي اسلام بود معلمين رهرو اين راه هستند و آنكه معلم واقعي است شاگرد اين مكتب است. حضرت امام صادق عليه السلام در عظمت اين راه مي فرمايد:
    
    "من تعلم العلم و عمل به و علم لله دعي في ملكوت السماوات عظيما. فقيل: تعلم لله و عمل الله و علم لله4" هركس دانش آموزد و آن را به كار بندد و براي خدا به ديگران بياموزد در ملكوت آسمانها به بزرگي ياد مي شود و گويند براي خدا دانش فراگرفت و براي خدا به آن عمل كرد و براي خدا به ديگران آموخت. امام خميني(ره) مي فرمايد: همه سعادت ها و همه شقاوت ها انگيزه اش از مدرسه هاست و كليدش دست معلمين است". رهبر معظم انقلاب مي فرمايد: "معلمين مايه حركت و بركت جامعه هستند"
    
    تو اي معلم عاشق سپاس خسته نباشي                   چراغ روشن صدها كلاس خسته نباشي
    
    چه رد پاي قشنگي به جاست از تو كه از آن          دميد سنبل و شمشاد و ياس خسته نباشي
    
    من كلاس درس را به عنوان گوشه اي از بهشت مي دانم و دانش آموزان را به عنوان فرشته هاي پاك و شادي بخش و صميميت آنها را به حساب اعمال و رفتار خودم مي گذارم. پرچمدار فرهنگ زنده و بالنده معلمين هستند.
    
    قدي كه بهر خدمت انسان علم شود              انگار قامتي است كه به محراب خم شود
    
    امروز شما هركس هستيد و هر شغلي داريد فراموش نكنيد كه روزي دست نوازشگر معلمي را روي سر خود احساس كرده ايد. اگر فضاي جامعه به گونه اي باشد كه هركس در هر مقامي اين درك را داشته باشد و خود را مديون زحمات معلم خود بداند دانش آموزان نيز تحت تأثير فضاي كلي جامعه قرار مي گيرند و ناخودآگاه حرمت آموزگار خود را حفظ خواهند كرد. هنر هر انساني پرورش يافتگان او هستند.
    
    فرزند دكتر حسابي به نقل از پدرشان مي گويد:
    
    "روزي دكتر حسابي همراه عده اي از معلمان خدمت امام خميني(ره) رفته بودند. حضرت امام حاضر نبودند زودتر از دكتر بنشينند و در مقابل تعارفات مقاومت مي كردند. سرانجام دست خود را روي شانه دكتر حسابي گذاشتند و گفتند "تو معلمي و من يك طلبه هستم" امام(ره) اين گونه مقام معلم را پاس داشتند چنين فرهنگي بايد در فضاي جامعه جاري شود.
    
    سيدرضي(ره) گردآورنده نهج البلاغه استادي داشت غيرمسلمان وقتي اين استاد از دنيا رفت هر زمان كه از قبرستان عبور مي كرد از اسب پياده مي شد و تا آخر قبرستان به احترام استاد پياده مي رفت و بعد سوار ميشد. از او علت اين كار را پرسيدند؟ فرمودند آخر معلم من در اين قبرستان خوابيده است. تجليل از معلم ثبات شغلي و امنيت آينده و رعايت كرامت و عزت نفس اوست كه بايد جامعه به آن بها دهد و در تحقق آن بكوشد.
    
    معلم خط حقيقت را كه هيچ وقت گرد و غبار كذب به خود نمي گيرد براي شاگردانش ترسيم مي كند و به زيربناي حقيقت در مدرسه شكل مي دهد.الگوي ما معلمان "استاد مطهري" است. مردي كه عالم بود عامل بود عميق بود و ژرف نگر، جوان فكر بود و به معناي واقعي كلمه گل زيباي باغ زندگي و هستي بود. معلمي كه هم مصداق مدادُالعلما بود و هم دماءُالشهدا هم عمر پربركتش در بهترين شيوه بيان و قلم براي فرزندان اسلام بلكه جهان صرف شد و هم از قطره قطره خون ارزشمند خويش تابلوئي از شكوه و جلال و معرفت و دانش در پيش روي فرزندان قرآن و عترت قرار داد. معلمان با مطالعه و يادآوري رهنمودهاي ارزشمند ايشان مي كوشند تا گفته هايشان در آسمان قلب ها همچون ستاره بدرخشند و نوشته هايشان نه بر صفحه كاغذ كه بر صفحه دل ثبت و ضبط شود. استاد مطهري(ره) معتقد بود: عدالت معنويت پيام اصلي انقلاب ما هستند.تفسيري كه شهيد مطهري از عدالت دارد اين است كه:
    
    "عدالت بر پايه حقوق واقعي و فطري استوار است. فرد و اجتماع هر دو حق دارند. عدالت از اين جا پيدا مي شود كه حق هر فرد به او داده شود. عدالت رعايت همين حقوق است و اين مطلب درست نيست كه مي گويند عدالت امري نسبي است. عدالت بر پايه حق و استحقاق بنا شده و عموم استحقاق هاي انسان هميشه ثابت و يكنواخت و مطلق است." عدالت بزرگترين و مهم ترين فضيلت جامعه بشري است. قرآن كريم هدف از بعثت انبياء را قيام مردم به استقرار عدالت در جامعه بيان مي كند (لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط)5 به راستي (ما) پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به استقرار عدالت قيام كنند. حضرت امام خميني(ره) درتفسير اجمالي اين آيه مي فرمايد:
    
    "غايت اين است كه مردم قيام به قسط كنند. عدالت اجتماعي در بين مردم باشد. ظلم ها از بين برود ستمگري از بين برود. به ضعيف ها رسيدگي شود6. قيام به قسط شود."در زمينه عدالت و رفع تبعيض كه از مصاديق بارز ظلم است اگر كاري هم شده هنوز صدايش درنيامده!!
    
    رهبر معظم انقلاب در پيام 10/1/85 فرمودند:
    
    "ملت و دولت ما در اين سال بايد طوري عمل كند كه با حكمت نبوي، با علم نبوي، با حكومت نبوي، با عدالت نبوي با اخلاق و كرامت نبوي، با فروتني نبوي و عزت نبوي و با جهاد و رحمت نبوي هماهنگ باشد"
    
    نمي توان براي گراميداشت مقام معلم تنها به شعار و سمينار و روز و هفته معلم اكتفا كرد. در اين زمينه بايد فرهنگ ها اصلاح شود. امروز از ديد دانش آموزان اقتصاد يك اولويت است. دانش آموزي كه معلم خود را مي بيند با تمام ظرفيت علمي ناچار است براي گذران زندگي به كارها و مشاغل مختلفي دركنار شغل شريف معلمي بپردازد حتي مشاهده مي شود كه گاه برخي معلمان براي گذران زندگي راننده "سرويس دانش آموزي" خود مي شوند. بدين ترتيب آيا مي توان انتظار داشت دانش آموز براي آموزگار و براي معلم حرمتي قائل شود. سناريوي تكراري و بي نتيجه مشكلات اقتصادي فرهنگيان بازنشسته علاوه بر تبعات منفي براي معلمان بر ذهنيت و رفتار دانش آموزان نسبت به مقام و كرامت معلم و قشر فرهنگي تأثير منفي خواهد داشت. پشت صحنه زندگي معلمان و مخصوصاً بازنشستگان ديدني نيست! مهمترين كاركرد عدالت پايداري در عرصه اقتصادي است سطح بالاي زندگي مرهون بهره وري بالاي اقتصادي است، اقتصادي مبتني بر دانائي.
    
    بازي با واژه ها دردي را درمان نمي كند.
    
    كافي است قلم برداري و بنويسي گنجشك
    
    خودش بال درمي آورد پرواز مي كند
    
    و همينكه بنويسي درخت
    
    جوانه مي زند و رشد مي كند و مي شود جنگل
    
    گنجشك روي درخت مي نشيند
    
    آواز مي خواند و تكثير مي شود!
    
    از بس به وعده هاي داده شده عمل نگرديد اعتماد مردم سلب شده. مهمترين كار در جامعه ايجاد اعتماد است.رهبر معظم انقلاب در ديداري كه در سيزدهم اسفند 84 با اعضاء شوراي شهر و شهرداران مناطق تهران داشتند فرمودند: تسهيل و تسريع كار مردم تكريم آنان و اعتمادسازي به عنوان چهار شاخص مورد توجه قرار دهند.
    
    بسياري از دستگاهها هنوز آنقدر مراجعه كننده را مي دوانند كه خسته شود و پي كارش برود. من خود در دستگاهي كه مي شناختم و سالها با آن ارتباط داشتم مي خواستم مسئول مربوطه را چند دقيقه ملاقات كنم رئيس دفتر مثل منشي هاي قديمي آنقدر وراجي كرد و معطل نمود كه سخت از كرده پشيمان شدم!! باز هم برخي از رئيس دفترها به صورت سدّي تسخيرناپذير در مقابل ناآشناها جبهه مي گيرند هنور بسياري از اتاق ها كامپيوتر دارند بدون استفاده فقط به صورت دكور. درست است كه امروز تغيير جزء زندگي بلكه خود زندگي است. اگر گذشتگان بر لب جوي مي نشستند و گذر عمر را تماشا مي كردند در دنياي امروز ديگر جوي جايگاه خود را از دست داده است و كسي لب جوي نمي نشيند به جاي آن همه پاي تلويزيون و كامپيوتر و اينترنت وقت خود را مي گذرانند اما استفاده از اينگونه وسائل علم مي خواهد و اطلاع و تشخيص نياز!
    
    مي گويند: چوپاني رفته بود خواستگاري. پدر دختر پرسيد شغلت چيه؟ و يارو كه شنيده بود بازار كامپيوتر گرفته و در ضمن نمي توانست شغل اصلي خودش را پنهان كند جواب داد توي كار كامپيوتر هستم. پدر دختر كه تصور مي كرد يارو لكنت زبان دارد پرسيد نرم افزار يا سخت افزار و يارو گفت: پشم افزار!
    
    بسياري هستند همه جا را نگاه مي كنند امام نمي بينند!
    
    جوان بيكار چه قدر مزاحم پدر و مادر و اجتماع است! تحصيل كرده مدرك گرفته اگر كارآئي ندارد مقصر ما هستيم چرا صد تا نرده دور ساختمانهاي دانشگاه كشيده ايم كه بچه ها راه تكان خوردن نداشته باشند مثل گربه ترسو وارد شوند و مثل موش آب كشيده فرار كنند!
    
    چرا درس ها حافظه ايست، بخوانند و امتحان بدهند و فراموش كنند! هنوز بيشتر كتابهاي علوم انساني ما ترجمه خارجي است. ما از روان شناسي آنچه ديگران مي گويند مي خوانيم آيا خود ما نبايد مثل علوم تجربي، علوم انساني را مطابق با فرهنگ خودمان تدوين كنيم اينهمه جوان مستعد كه در دنيا نظير ندارند چرا در اين زمينه ها فعاليت نمي كنند مسائل فرهنگي كمتر از مسائل فيزيك و رياضي نيست!
    
    از شخصي پرسيدند اجازه مي دهي كه پسرت به دانشگاه برود جواب داد به شرط آنكه به درسش لطمه نخورد!
    
    با اينهمه امروز ديگر معلم نمي تواند ادعا كند كه بيشتر از دانش آموزان مي داند چرا كه در بسياري از موارد دانش آموزان از دانش بيشتري برخوردارند و نظام "معلم محور" ديگر معنا ندارد. مصاديق آن بسيار است من فقط به يك مورد اكتفا مي كنم: خانم آموزگاري از دختر باهوشي پرسيد چرا اول خدا مرد را آفريد بعد زن را. دانش آموز در پاسخ گفت براي اينكه ابتدا پيش نويس انشاء را مي نويسند بعد آن را تصحيح مي كنند تا چيز حسابي دربيايد!
    
    اگر ديروز به دانش آموز مي گفتيم:
    
    پايداري و استقامت ميخ                     سزد ار عبرت بشر گردد
    
    بر سرش هر چه بيشتر كوبند               پايداريش بيشتر گردد
    
    اما امروز:
    
    ميخ در زير ضربه هاي چكش        تاتوانست خم نشد لج كرد
    
    چكش آنقدر بر سرش كوبيد           تا كه قد رشيد او خم كرد
    
    امروز به بچه اي كه در خانواده به جاي پدر يا مادر مي گويد:
    
    ايرج يا منيژه (اسم آنها را مي برد) نمي شود مثل سابق رفتار كرد. درس نمي خواند اما دست انداختن، زير بار نرفتن و... كه بلد است.
    
    روزي ملك الشعراي بهار در جمعي نشسته بود حاضران چهار كلمه مي گفتند و او في البداهه يك دوبيتي مي گفت شامل همان چهار كلمه. ناگهان جواني از ميان مجلس برخاست و گفت من قبول ندارم (افكار بدون منطق بسياري از جوانان و نوجوانان را كه ديده ايد!) كلمه ها از قبل با ملك الشعرا هم آهنگ شده است اگر با كلماتي كه من مي گويم يعني غوره، اره، آئينه، كفش بتواني دو بيتي بگوئي آنوقت قبول است ملك الشعرا بعد از دقايقي درنگ گفت:
    
    چون آئينه نورخيز گشتي احسنت         چون ارّه به خلق تيز گشتي احسنت
    
    در كفش اديبان جهان كردي پاي             غوره نشده مويز گشتي احسنت
    
    مشكلات كاري معلمان بسيار است اما آن كه اين شغل را به عنوان عشق به خدمت انتخاب كرده و با تمام وجود درك مي كند با صبر و متانت پيشرفت دانش آموز را پيگيري مي كند. معلمين چهره هاي نوراني علم و دانش و توسعه هر جامعه مي باشند و حاصل كاركرد آنان پرورش دانشمندان و عالمان و مغزهاي فعّال و خلاّق مورد نياز جامعه مي باشد. دانش آموزان امروز رجال علمي و دانشمندان فرداي كشور هستند كه پروانه وار دور شمع نوراني معلم مشغول كسب علوم و فنون مي باشند.
    
    درخاتمه از اينكه دولت فعلي دغدغه عدالت محوري در برنامه و توسعه متوازن و مشاركت مرم در اقتصاد و فرهنگ و مديريت دارد خوشحاليم زيرا آنان كه دغدغه در مبارزه با فقر و فساد و تبعيض و بيكاري دارند مي توانند رضايت مردم را جلب كنند انشاءالله.
    
    سخن را با تجليل دانش آموخته اي از معلمش به پايان مي برم. اين خوشحالي را معلمان دارند كه شاگردانشان حق شناسند و هرگز آنان را فراموش نمي كنند. دكتر متخصص قلبي در مطبش با خانمي برخورد كه همسر يكي از معلمان سابقش بود و الگوي رفتاري او آمده بود تا دكتر در بيمارستان همسرش را به منظور جراحي بستري نمايد پزشك همراه اين خانم به خانه آنها رفت غوغائي به پا شد خانه پر از عاطفه و شور و عشق! شاگرد معلمش را دست و پا بوسان سوار ماشين خودش كرد و او را به بيمارستان برد كه پس از چند روز معاينات معلوم شد جراحي بي فايده و كار از كار گذشته است!بدون اينكه مطلب را به او يا خانواده وي بگويد جشن كوچكي كه به قول خودش در خور شأن معلم نبود كه البته خيلي هم بود! معلم خود را اينگونه توصيف كرد:
    
    هرگز از او خشمي نديدم، سخن خشني نشنيدم، زبان نرمي داشت و دل پاكي اما هيچگاه حقي فداي مصلحت نكرد دل به دو نان نبست.
    
     در همه احوال انسان بود و از ديو و دد ملول. دستي نبوسيد ديناري نگرفت و درهمي نيندوخت، خودش بود و مصداق شعر عطار بود كه "به عمر خويش مدح كس نگفتم - دُري از بهر دنيا من نسفتم" هرگز نقشي بازي نكرد نقاب بر چهره نزد ناني به نرخ روز نخورد، براي لقمه ناني نامي به ننگ نيالود، ظاهري بي پيرايه داشت و جاني پيراسته. زير چرخ كبود ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد بو به هرآنچه مي گفت ايمان داشت و پايبند بود نجيب بود، بزرگ بود همه دانش آموزان او را از جان و دل دوست مي داشتند، معلم واقعي بود، خوب بود، خوب ماند. زمان داور رزبردستي است، در جويبار جاري زمانه خس و خاشاك رفتني اند و درشت دانه ها و گوهرها چون اينگونه معلمان ماندني!
    
    بر روان پاك استادان من صدها درود      

 

    محضر پرفيض آنان گلشن بي خار بود
    
    من كان لله كان اله له.
    
    بهاي يوسف كنعاني از زليخا پرس
    
    كه قدر و قيمت هر جنس مشتري داند
    
    پي نوشت ها:
    
    1- سوره نساء آيه 77
    
    2- سوره قلم آيه 4
    
    3- سوره احزاب آيه 21
    
    4- اصول كافي جلد 1 صفحه 35
    
    5- سوره حديد آيه 25
    
    6- صحيفه نور جلد 15 صفحه 146
    
    منبع :   روزنامه اطلاعات، شماره 23616 به تاريخ 12/2/85، صفحه 10 (خانواده و اجتماع)

 

 

برخی آثار ایشان :

جايگاه تربيت ديني در ساختار نظام آموزش و پرورش

آرامش روان در پرتو ايمان - نويسنده ايرج شگرف نخعي

آرامش مردان خدا - ميزگرد و مصاحبه شونده ايرج شگرف نخعي