توی تاکسی ولیعصر- ونک نشسته ایم پیرمرد موی سپید و با تجربه ای که به تازگی از یک اداره دولتی بازنشسته شده برای چندی نفری که در تاکسی هستیم صحبت می کند می گوید تا سوم راهنمایی بیشتر نخوانده انم و بعد از سی سال کار کردن اکنون دوران دیگری را شروع نموده ام قصد دارم با مبلغی که از طریق بازنشستگی نصیبم شده مغازه ای را راه بیندازم . گفتم مگر چقدر ؟ که هنوز حرفم تمام نشده فوری گفت : بالای پنجاه تومان . ساکت شدم و به فکر فرو رفتم که آخه مگه میشه ! پیرمرد که دید من ساکتم و چیزی نمی گویم . گفت چی شد . گفتم یک چای کار می لنگه و شروع کردم به مثال اوردن که آقای ... آقای ... و ... همین امسال بازنشسته شدند و فقط حکم بازنشستگی شون را دیدند و فقط شنیدن که بعداً قرار بهشون یه چیزی بدهند . حداکثر حداکثر صحبت بیست و چند تومان بوده و نه بیشتر . پیرمرد که دید موضوع برای من جدی شده . خلاصه سخنی را به من گفت که هنوز در گوشم پیچیده . مطلبی که در آن کلی حرف نگفته وجود داشت از نگاه سطح کلان و برنامه ریزی و اختصاص بودجه به وزارت آ.پ . ایشان گفت : آخه شما مصرفی هستید و تولیدی نیستید.

از اون زمان دارم فکر می کنم که اشکال کار در بیرون و درون مجموعه آموزش و پرورش کجاست ؟ که اینطور در مورد ما فکر می شود ، سخن گفته می شود برنامه ریزی می شود و ...

به نظر می رسد اول گام در راه قرار گرفتن در مسیر اصلاح الگوی مصرف در آموزش و پرورش؛ تغییر زاویه نگاه نسبت به آموزش و پرورش در کلی ترین سطوح می باشد.