تبليغاتX
هنر معلمی - عاشورا روزى به بلنداى تاريخ

هنر معلمی

معلمی هنر است.

چه سرى دارد عاشورا كه هر چه زمان پيش مى رود، عظمت و شكوهش افزون مى شود؟ چه رازى است در نام حسين (ع) كه هر چه كتاب تاريخ قطور تر مى گردد، آوازه اش در جهان پرطنين تر مى شود؟ در پس اين قرون طولانى كه از يوم العظيم عاشورا مى گذرد، حوادث و وقايع زيادى در پهنه گيتى رخ داده كه يك چندى در اذهان و افواه جلوه داشته اند اما اندك زمانى بعد در گرد و غبار تاريخ به بوته نسيان و فراموشى سپرده شده اند. اما كاروان ۱۴۰۰ ساله حسين(ع) و عاشورا و كربلا هر چه در دل زمان پيش مى رود، جلوه بيشترى مى يابد و بر همراهان اين كاروان افزوده مى شود.
به راستى رمز و راز اين پايايى و مانايى چيست؟
پاسخ به اين سؤال را شايد بتوان در پيام نهفته در اين كلام يافت كه: كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.
همه روز ها عاشورا و همه زمين ها كربلاست!
عاشورا يعنى تمام تاريخ، كربلا يعنى صحنه اى كه تاريخ بر او گذشته و تاريخ، عرصه نبرد بى پايان دو جبهه حق و باطل است.
هر صفحه از تاريخ را كه ورق بزنيم، محال است گوشه اى از اين نبرد را در آن مشاهده نكنيم. چه تاريخ شاهان و سلاطين، چه تاريخ عوام و توده ها. اصلاً رويارويى حزب الله و حزب شيطان تقدير تاريخ انسان ها. و عاشورا نماد اين تاريخ طولانى و پرفراز و نشيب است.
عاشورا يعنى تمام حق در برابر تمام باطل. هر آنچه فطرت انسانى خوب مى شمارد در يك جبهه است: جبهه حسين(ع) و هر آنچه عقل و دل بشر بدى و شرارت مى داند در جبهه مقابل: جبهه يزيد.
شمار لشگر حسين (ع) اندك است: ۷۲ تن. اما مجموع خصائل بشرى در اين جبهه كم شمار جمع است: ايمان، راستى، ايثار، جوانمردى، توكل، صبر، وفا، شجاعت، توبه و...
اين لشگر كوچك، لشگر الگوهاست: ابوالفضل العباس، زينب ، على اكبر، قاسم، حبيب بن مظاهر، حر رياحى، على اصغر. براى همه، از زن و مرد، پير و جوان و نوجوان و حتى شيرخواره الگو هست و نيز براى آنها كه به نداى فطرت از جبهه باطل به سوى جبهه حق بازمى گردند.
و لشگر يزيد، نماد همه رذايل و تمام صفاتى است كه فطرت بشر آن را مذموم مى شمارد: عهدشكنى، بى وفايى، دروغ، ناجوانمردى، ترس، طمع، خباثت، بى رحمى و...
راز مانايى نام و آوازه حسين (ع) و عاشورا همين است. هر كس در هر زمان و مكانى اگر بخواهد عصاره تاريخ بشريت و جنگ ديرپاى حق و باطل را تمام عيار به تماشا بنشيند، بايد به يوم الواقعه عاشورا رجوع كند و آنچه ميان دو جبهه حسين(ع) و يزيد گذشت را با دقت ببيند و بخواند.
عاشورا، تاريخى است كه به اسطوره تبديل شده است. اسطوره پايدارى حق در برابر باطل. اسطوره اى كه تا به ابد در ذهن و روح حق طلبان جهان جاودانه است.
اين هزاران بيرق سياهى كه هر ساله در محرم و عاشورا برافراشته مى شود و اين ميليون ها دستى كه بالا مى رود و به نشانه بيعت با حسين(ع) بر سينه هاى عاشق فرود مى آيد؛ يك جلوه از روح ماناى عاشوراست. تاريخ بايد بسيار پيش تر رود تا جلوه هاى ديگر نمايان شود.

 

حماسه جان و جان حماسه ها

عاشورا و مبلغان



عاشورا: حماسه جان و جان حماسه ها, سوز دين و دين سوزها! 1

عاشورا: فرياد تاريخ و تاريخ فريادها, روزگار بيداردلان و بيداردلى روزگاران !

عاشورا: خونهاى جوشيده مصلحان و مصلح خونهاى به تنگ آمدگان !

و در يك كلام عاشورا: تمام دين و دين تمام دين داران !

اگر دين را بايد پاس داشت , بى پاسدارى عاشورا نتواند بود, و پاس عاشورا جز با بيان اهداف حماسه سازان عاشورا شدنى نيست .

ازاين رو, پاره اى از ضرورى ترين مسائل تبليغى را يادآور شده , اميدواريم تا با طرح آنهااز سوى مبلغان , بتوانيم ازاين فرصت بهره ورى بايسته اى در راستاى گسترش اهداف عاشورا داشته باشيم .

الف - تشريح قيام امام حسين(ع)
قيام امام حسين[ ع] , شديدترين حركت انقلابى در راه برگرداندن اسلام به جايگاه اصلى خويش است , و تاثير ژرفى در حركتها و قيامهاى بعداز خود داشته , و سرآغاز قيامهاى پرشور مصلحان و خيرانديشان بشمار مى آيد. زيراامام حسين[ ع] , در راستاى هدف خويش به آخرين وسيله موجود, در شكل ويژه اى دست يازيده است .

فما راى السبط للدين الحنيف شفا

الاادا دمه فى كربلا سفكا

:و ما سمعنا عليلا لا دواء له

الا بنفس مداويه اذا هلكا 2

فرزند پيامبر براى دين حنيف جز ريختن خون خود در كربلا, شفائى نديد.

و ما نشنيده ايم مريضى جز ريزش خون طبيب خود, دوائى داشته باشد!

فراز و نشيبهاى سياسى بعداز قيام امام حسين[ ع] , عاشورا و مراسم برگزارى آن را گرفتار پاره اى از تحريفات ساخته , و در مواردى واقعيتهاى تاريخى 5 را در پرده ابهام قرار داده , واز نقش عاشورا در سرنوشت جامعه كاسته است .
3 ازاينرو, باز نمودن ابعاد مختلف عقيدتى ,اجتماعى , فرهنگى , سياسى و تاريخى قيام امام حسين[ ع] , ضرورى ترين موضوع تبليغى عاشورا بشمار مى آيد.

براين اساس , بر مبلغان دينى است كه با بررسى سيرامام حسين[ ع] از مدينه تا كربلا, سخنان امام و ياران آن حضرت , شرايط اجتماعى و سياسى زمان وى , حركت تبليغى اسراء كربلا, موضعگيرى علماء متهتك و جاهلان متنسك در مقابل امام , چگونگى تاثير عاشورا درانقلابها و قيامهاى بعد از عاشورا, بويژه مبارزات علويان در ساليان حكومت سياه امويان و عباسيان , نقش عاشورا در پايدارى و بقاء دين , چگونگى تاثيرپذيرى انقلاب اسلامى ايران از عاشوراى حسينى و دهها موضوع ديگر دراين باره , زاويه هاى تاريك قيام سيدالشهدا را روشن سازند.

ب - بررسى حكومت دراسلام :
تشكيل حكومت حق , هماره درانديشه امامان بوده , و دراين راستا تلاشهاى پيگيرى داشتند. تاريخ اسلام و روايات نقل شده ازائمه , بيانگر اين مدعاست لكن تلاشهاى مزبور تنها به پايه گذارى انديشه حكومت اسلامى انجاميد, و شيعيان را واداشت تا در جهت تحقق آن به كوششهاى گسترده اى دست يازند. حكومت اسلامى ايران از نتايج اين نوع تلاشهاست .

از آنجائى كه حكومت اسلامى به رهبرى فقيه , سابقه قبلى ندارد مردم و جهانيان از حكومت دراسلام و ولايت فقيه بينش روشنى ندارند. بنابراين سزاواراست برادران روحانى , موضوع حكومت دراسلام , ولايت خدا, ولايت پيامبر, ولايت امامان , ولايت فقيه و سيستم حكومتى اسلام را مورد بحث قرار دهند و آگاهى لازم را دراين مورد به جامعه بدهند. 4

ج- آموزش احكام :
مردم , روحانيون را بخاطر آشنائى با مسائل اسلام , مسئول آموزش احكام دينى مى دانند, و در هر مسئله دينى به آنان مراجعه مى نمايند.ازاين رو, برادران روحانى بايد بخشى از وقت خويش را به آموش[ رساله علميه] و بيان مسائل دينى صرف نمايند, و مردم را به وظائف دينى خود آگاه نمايند.

د-اخلاق اسلامى :
تربيت اخلاقى جامعه همواره از وظائف اصلى روحانيون بوده و هست . و با پيروزى انقلاب اسلامى و گسترش زمينه تبليغ ,اين وظيفه سنگين تر شده است .ازاينرو, بر روحانيون لازم است با طرح مسائل اخلاقى و بررسى اخلاق فردى , خانوادگى , مديريتى ,اجتماعى , مصرفى , و ... مردم را به اخلاق اسلامى رهنمون گردندوازاين راه انقلاب اسلامى را در راه پرورش انسان اسلامى يارى كنند و ساختن جامعه سالم و سر بلند را سرعت بخشند.

ه - تحريف زدائى :
فراز و نشيبهاى سياسى بعداز قيام امام حسين[ ع] , عاشورا و مراسم برگزارى آن را گرفتار پاره اى از تحريفات ساخته , و در مواردى واقعيتهاى تاريخى 5 را در پرده ابهام قرار داده , واز نقش عاشورا در سرنوشت جامعه كاسته است .

ازاين رو, بايسته است برادران مبلغ , عاشورا و مراسم برپائى آن را بااستفاده از منابع تاريخى 5از فزونيهاى نادرست پاك سازند و كاستيهاى موجود را پر كنند. لكن از آنجائى كه عاشورا رابطه تنگاتنگى بااحساسات دينى جامعه دارد, بايد دقت كافى مبذول شود تااحساسات پاك دينى مردم جريحه دار نشده , و به سنتهاى صحيح ضربه وارد نيايد و ازافراط و تفريطها دورى شود. دراين مورد شيوه برخورد آيت الله مطهرى , در كتاب پرارج[ تحريفات عاشورا] راهگشاى خوبى است .

و - قرار دادن مردم در جريان كارهاى دولت :

ناآگاهى مردم از كارنامه دولت , راه تاثيرگذارى تبليغات دشمن را باز مى كند و جامعه راازانقلاب و دولت اسلامى نااميد مى سازد و با جدا نمودن مردم از مسئولان دولت اسلامى ,انقلاب را در معرض نابودى قرار مى دهد.

ازاينرو, ضرورى است , برادران مبلغ بااستفاده از آمار وارقام صحيح , فعاليتهاى دولت اسلامى را براى شنوندگان خويش بازگوئى كنند. و آنان را - با توجه به توان فكرى - در جريان كارهاى انجام شده قرار دهند وازاين راه دولت اسلامى را تقويت نمايند. دراين زمينه مى توان از كارنامه منتشر شده دولت , (در هفته دولت )استفاده نمود.

ز- توجه به جنگ :
سرنوشت انقلاب بستگىزيادى به آينده جنگ دارد و آينده جنگ را پشتيبانى مردم تعيين مى كند.

ازاينرو, برادران مبلغ بايد پافشارى لازم را جهت تشويق مردم براى شركت در جنگ بنمايند و همواره بررسى تطبيقى آن با جنگهاى پيامبر[ ص] و على[ ع] , و پايمردى شگفت آنان در راه برقرارى اسلام , مردم را به مقاومت و صبر فرا خوانند, آنان را به نقش كمكهاى مالى و نيروى انسانى خود واقف سازند. همچنين تاثير پيروزى مسلمانان در جنگ را در سرنوشت مظلومان جهان به مردم معرفى نمايند.

ح -تلاش براى نابودى اعتياد:
.اعتياد بلاى خانمان سوزى است كه در شرايط كنونى شكل سياسى بخود گرفته و نيروى جوان جامعه را به بى تفاوتى و زبونى مى كشاند.اگر حركت اساسى براى كنترل و از بين بردن آن نشود, بيم آن مى رود كه جامعه از نيروى كار آمد و پر توان جوانان تهى گردد.

ازاين رو, بايد تلاشى گسترده براى نابودى اين درداجتماعى نمود. دراين راستا, آموزه هاى مذهبى كارآترين وسيله براى زدودن انحرافات اجتماعى است . بر روحانيون لازم است كه درايام تبليغى , با پرورش حس مذهبى مردم را به مبارزه بااعتياد فراخوانند, و شگردهاى سياسى قدرتهاى استعمارى را دراين مواردافشا كنند.

اينها و دهها موضوع ديگر,از مسائلى است كه بايد درايام تبليغى بدان پرداخت .امااز آنجائى كه تاثير تبليغات , وابستگى زيادى با رفتار و شيوه برخورد مبلغان دارد, در پايان به بيان پاره اى از رفتارهاى لازم و پسنديده مى پردازيم , تا راهگشائى براى تبليغ درست و كارآ باشد.

1- پربار ساختن جلسات :

سخنرانيها و منابر با تاثيراز شرايط انقلابى سالهاى 56 - 57 با سرعت به سوى شعارى بودن كشانده شده اند. و در موقعيت كنونى اين موضوع جنبه وازدگى مجالس را گسترش داده است .اين امر ويژگى آموزشى و تربيتى منابر را در معرض تهديد قرار داده و به كار آمدترين وسيله تبليغى و آموزشى اسلام ضربه وارد كرده است .

بنابراين لازم است برادران مبلغ به سخنرانيها, منابر و كلاسها, عمق بايسته اى بدهند و در چهارچوب توان خويش , سخنان خود را مستند سازند, واز پرداختن به موضوعاتى كه در حوزه تخصص و آگاهى آنان نيست , بشدت بپرهيزند.

2- تقويت وحدت جامعه :

طرح مسائل اختلاف انگيز, ثمره اى جز ضربه زدن به وحدت جامعه و درگير كردن مردم به مسائل فرعى ندارد.

ازاينرو, بايداز طرح آن پرهيز كرد و در جريانات سياسى مناطق وارد نشد و سخنرانيها و منابر راازاينگونه مسائل دور ساخت و دور عمل مانع از گسترش آن شد و در عوض جامعه را به وحدت كلمه دعوت نمود. دراين مورد بايداز روش امام خمينى درس گرفت و هماره تاكيدات و پافشاريهاى ايشان را در حفظ وحدت كلمه در نظر داشت .

سخنرانيها و منابر با تاثيراز شرايط انقلابى سالهاى 56 - 57 با سرعت به سوى شعارى بودن كشانده شده اند. و در موقعيت كنونى اين موضوع جنبه وازدگى مجالس را گسترش داده است .اين امر ويژگى آموزشى و تربيتى منابر را در معرض تهديد قرار داده و به كار آمدترين وسيله تبليغى و آموزشى اسلام ضربه وارد كرده است .
3- رعايت مسائل اخلاقى :

سزاواراست برادران با رعايت مسائل اخلاقى , در عمل به آموزش و تربيت مردم بپردازند. و به مواردى كه در ذيل آورده مى شود توجه كافى مبذول دارند:

مراعات حال مردم و پرهيزاز بكار بردن نادرست و نامشروع ووسائل صوتى و بلندگوها, تا موجب رنجش مردم نشوند.

حفظ احترام روحانيون وائمه جمعه و جماعات محل و برخورد برادرانه داشتن با مبلغان ديگرى كه براى تبليغ به آنجا آمده اند تا در عمل جامعه به وحدت كلمه فرا خوانده شود.

پرهيزاز مصاحبت باافراد مورداتهام , بدسابقه و فرصت طلب و معاشرت با طبقات خوش نام و مستضعف جامعه .

حفظ عزت نفس و بلند نظرى و فراراز طرح مسائل مادى و توكل كامل داشتن بر خداوند.

وارد نشدن دراختلافات منطقه اى و محلى و داشتن برخورد پدرانه و اصلاح گرائى دراين موارد.

دورى گزيدن از رفتار واعمال خلاف شان روحانيت و منافى با مروت .

منبع:

فصلنامه حوزه، شماره 6


________________________________________

پاورقي ها:

1. قال رسول الله[ ص] :ان لقتل الحسين فى قلوب المومنين حراره لا تبردابدا.

براى قتل حسين در دل مومنين سوزى است كه هرگز آرام نمى گيرد.

3. رجوع شود به : قيام حسين[ ع] ,از شهيدى , سخنان حسين بن على از مدينه تا شهادت ,از تجمى , زندگانى حضرت زينب ,از بنت الشاطى , عنصر امر بمعروف و نهى از منكر,از مطهرى ,ادبيات انقلاب در شيعه ,از آدينه وند, مقتل الحسين ,از مقرم , تاريخ بررسى عاشورا,از آيتى , ثوره الحسين از محمد مهدى شمس الدين جلداول و درم .

- 2.از قصيده سيد جعفر حلى , بنقل از[ مقتل الحسين] , عبدالرزاق موسوى مقرم .90.

4. رجوع شود به : بلغه الفقيه ,از نراقى , ولايت فقيه ,ازامام خمينى , حاكميت دراسلام از موسوى خلخالى , معالم الحكومه الاسلاميه از سبحانى ولايت فقيه از دانشجويان دانشگاه مشهد, مقاله لزوم حكومت اسلامى در همين شماره .

5. مراجعه شود به : حياة الامامام الحسين از باقر شريف قرشى , مقتل الحسين[ ع] ,از مقرم , بررسى تاريخ عاشورا,از آيتى ,المجالس السنيه , از سيد محسن امين , كشته شدگان از فرزندان ابوطالب (ترجمعه مقاتل الطالبيين ابوالفرج اصفهانى ) و...

اُخْتَ خَیرِ اَخٍِ یا بِنتَ خَیْرِ ابٍِ كِنایةً بِهِما عَنْ اَشْرَف النَّسَبِ مُتَنبَّی


ای خواهرِ بهترین برادر!

ای دخترِ والاترین پدر!

كه نشان از بهترین و والاترین تبار و ریشه و نسب داری!

شبهایی كه در حریم تنهایی و به مدد چراغ نورافشان شرح هایی چون شرح یازجی و شرح برقوقی، غرق دریای دیوان متنب‍ّی می‌شدم و در امواجِ گاه شگفت‌انگیز تمثیل‌ها و تشبیهات و نكات حكمی آن، دل غمگینم طراوت و تازگی می‌گرفت، با توصیفهایی مواجه می‌شدم كه بعضاًَ ذهنم را به سمت و سوی وقایع عاشورا و شخصیت‌های به یادماندنی حماسة كربلا و حال و هوای فرهنگ تشیع، رهنمون می‌شد. و این رهنمونی را هیچگاه از سر تصادف و یا گرایش باطنی‌ام به تاریخ تشیع نمی‌دانستم و هرگز تمایل ذهنم را تحمیل به پیش دانسته‌های شخصی بر شعر متنب‍ّی قلمداد نمی‌كردم، زیرا زندگی‌نامة شاعر بزرگ عرب یعنی ابوالطی‍ّب متنب‍ّی را خوانده بودم و می‌دانستم كه از كودكی و سپس در دوران نوجوانی در محیط كوفه و در حال و هوای فرهنگ شیعه نفس زده و خواسته و ناخواسته با تاریخ و سخنان و وقایع مربوط به تشیع آشنایی عمیق داشته است.

برگرفته از:
کتاب طلسم سنگ سید حسن حسینی

 

روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا

شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49

گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، ایمان وتعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم.

اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم ،اما چگونه می توانمستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟

نامه ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به نالیدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم - برگرفتم ، گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم ، آنچه را در نامه ی او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحیح کردم تا تصویر غربت و رنج حسین گرد.

... پیش چشمم را پرده ای از خون پوشیده است.

در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:

صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.

به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.

ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:

اینک دو دست فرو افتاده اش،

دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد

جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...

... افتاد!

و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.

نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:

ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...

دیگر هیچ !

پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:

«هستم»، که «زندگی می کنم».

این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!

اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛

شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.

هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.

هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟

چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...

چه بگویم؟

مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.

همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.

نه باز می گردد،

که : به کجا؟

نه پیش می رود،

که : چگونه؟

نه می جنگد،

که : با چه؟

نه سخن می گوید،

که : با که؟

و نه می نشیند، که :

هرگز !

ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد

همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!

به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.

نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛

تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.

می گریزم.

اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.

به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.

در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د

عمامه پیغمبر بر سر و....... د

آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!

تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:

«این مرد کیست»؟

«دردش چیست»؟

این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟

چه کرده است؟

چه کشیده است؟

به من بگویید:

نامش چیست؟

هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است

منبع:
حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی

 برگرفته از آموزش نيوز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 14:30  توسط حسین ملاحسنی  |