جايگاه و اهميت شب قدر
چنان كه درك شب قدر، كاري مشكل است، بيان جايگاه و «قدر» شب قدر عملي است دشوار كه تنها راه يافتگان به آن شب عزيز ميتوانند واقعيت و حقيقت آن را بيان دارند؛ چرا كه قرآن به پيامبر خدا فرمود: «و تو چه داني شب قدر چيست؟»
در وصف آن همين بس كه «از هزار ماه برتر است» و مسائلي بر قدر و منزلت اين شب افزوده است، از جمله:
نزول قرآن
نزول جامعترين، كاملترين و ماندگارترين كتاب الهي بر عظمت و منزلت شب قدر افزوده است. قرآن خود ميگويد: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي اُنْزِلَ فيهِ الْقُرْانَ»(1)؛ «ماه [مبارك] رمضان ماهي است كه در آن قرآن نازل شده است.» اما در چه شبي از شبهاي آن ماه، قرآن نازل شده است؟ آيه ديگر بيان ميكند كه «اِنّا اَنْزَلْناهُ في لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» (2)؛ «به راستي، آن [قرآن] را در شبي پر بركت نازل كرديم.» و اين شب مبارك را در سوره قدر مشخص فرموده كه «اِنّا اَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (3)؛ «به حقيقت ما آن [قرآن] را در شب قدر فرود آورديم.» پس بايد گفت نزول قرآن در چنين شبي بر عظمت آن ميافزايد. اين نكته را هم اضافه كنيم كه اين نزول، نزول دفعي است بر قلب رسول گرامي اسلام، نه نزول تدريجي كه آغاز آن با آغاز بعثت يعني بيست و هفتم رجب همراه است.
تقدير امور
در نامگذاري شب قدر بيانهاي مختلفي وارد شده است: برخي آن را به معناي شبي با عظمت و بزرگ «لَيْلَةُ الْعَظَمَة» (4) گرفتهاند؛ چرا كه قدر در قرآن به معناي منزلت و بزرگي خداوند آمده، در آيهاي ميخوانيم: «ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ»(5) ؛ «قدر ندانستند (و نشناختند) خدا را آنگونه كه حقّ عظمت او بود.»
«قدر» به معناي تقدير و اندازهگيري و تنظيم است. اين معني را هم لغت تأييد ميكند و هم قرآن و روايات. راغب اصفهاني ميگويد: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ اَيْ لَيْلَةٌ قَيَّضَها لِأُمُورٍ مَخْصُوصَة » (6)؛ شب قدر يعني شبي كه (خداوند) براي [تنظيم و تعيين] امور مخصوصي آن را آماده [و مقرّر] نموده است.» و قرآن كريم ميفرمايد: در آن شب «يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكيمٍ» (7) «هر كاري بر طبق حكمت [خداوند] جدا (و تعيين و تنظيم) ميگردد.»
در بحارالانوار روايتي آمده كه: «هر كس در شب قدر، از روي ايمان و محاسبه (و اخلاص) نماز گزارد، خداوند گناهان گذشته او را ميبخشد.»
و امام صادق عليه السلام فرمود: «التَّقْديرُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ تِسْعَةُ عَشْرٍ، وَالاِْبْرامُ في لَيْلَةِ اِحْدي وَ عِشْرينَ وَالْاِمْضاءُ في لَيْلَةِ ثَلاثَ وَ عِشْرينَ (8)؛ « تقدير امور و سرنوشتها در شب قدر، يعني شب نوزدهم، تحكيم آن در شب بيست و يكم، و امضا آن در شب بيست و سوم صورت ميگيرد.»
و امام رضا عليه السلام فرمود: «... يُقَدَّرُ فيها ما يَكُونُ في السَّنَةِ مِنْ خَيْرٍ اَوْ شَرٍّ اَوْ مَضَرَّةٍ اَوْ مَنْفَعَةٍ اَوْ رِزْقٍ اَوْ اَجَلٍ وَ لِذلِكَ سُمِّيَتْ لَيْلَةُ الْقَدْر (9)؛ در آن شب (قدر) آنچه كه در سال واقع ميشود، تقدير و اندازهگيري ميشود، از نيكي و بدي و سود و زيان و روزي و مرگ. به همين جهت نيز شب قدر شب اندازهگيري ناميده شده است.»
و طبق روايات فراواني (10) سرنوشت افراد براي سال بعد، مانند: رزق و روزي، مرگ و ميرها، خوشي و ناخوشيها، حج رفتن و حوادث ديگر زندگي، بر اساس استعدادها و لياقتها، رقم ميخورد، و اين تقدير حكيمانه هم، در انسان هيچ گونه «اجبار» و «سلب اختياري» به وجود نميآورد. ميتوان بين تمام اقوال اين گونه جمع كرد كه در اين شب با عظمت و بزرگ، با فرود ملائكه آسماني، تقديرات يك سال مشخص و بر قلب حجّت زمان عليهالسلام عرضه ميشود.
شب قدر بزرگترين سند امامت و تداوم آن در طول زمان است. در روايات فراواني، وجود شب قدر را در هر زمان دليل لزوم امامت و بقاي آن دانسته اند، لذا سوره قدر به منزله شناسنامه اهلبيت عليهمالسلام شمرده شده است كه به برخي روايات اشاره ميشود:
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: علي عليهالسلام زياد ميفرمود: هيچ گاه تيمي و عدوي (ابوبكر و عمر) خدمت پيامبر جمع نشدند مگر آن كه آن حضرت سوره «اِنّا اَنْزَلْناهُ ...» را با خشوع و گريه ميخواند، سپس آن دو عرض ميكردند چقدر رقّت شما نسبت به اين سوره شديد است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمود: به جهت آنچه چشمم ديده و دلم فهميده است و به جهت آنچه دل اين شخص [يعني علي عليهالسلام ] پس از من خواهد ديد. آن دو ميگفتند: مگر شما چه ديدهاي و او چه ميبيند؟
رسول اكرم فرمود: «هر كس كه از فيض شب قدر محروم گردد، از تمام خيرات محروم شده است و محروم نميماند از خيرات شب قدر، مگر كسي كه (با اعمال خويش) خود را محروم نموده باشد.»
فرمود: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي آن دو نوشت «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فيها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ اَمْرٍ» ؛ «ملائكه و روح در آن شب با اذن پروردگارشان براي (تقدير) هر كاري نازل ميشوند.» آنگاه ميفرمود: آيا بعد از «كُلُّ اَمْرٍ؛ تمام امرها» كه خداوند ميفرمايد، چيزي باقي خواهد ماند؟ ميگفتند: نه. سپس حضرت ميفرمود: آيا ميدانيد آن كسي كه هر امري بر او نازل ميشود كيست؟ ميگفتند: تو هستي اي رسول خدا! آنگاه ميفرمود: بله ولي آيا شب قدر بعد از من هم ادامه دارد؟ ميگفتند: بله. ميفرمود: آيا [در شبهاي قدر] بعد از من هم آن امر نازل ميشود؟ ميگفتند: بله. سپس ميفرمود: بر چه كسي؟ ميگفتند: نميدانيم. سپس آن حضرت از سر من (علي) ميگرفت (و دست را روي سر من قرار ميداد) و ميفرمود: اگر نميدانيد بدانيد، آن شخص پس از من اين مرد است.
فرمود: پس آن گاه آن دو نفر هميشه اينگونه بودند كه شب قدر را بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به سبب هراسي كه بر دل آن دو ميافتاد، ميشناختند.» (11)
و در جاي ديگر علي عليه السلام فرمود: «به حقيقت شب قدر در هر سال وجود دارد و امر سال در آن شب نازل ميشود و به راستي براي آن امر صاحبان امري است. عرضه شد آنان چه كساني هستند؟ فرمود: «اَنَا وَ اَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبي اَئِمَّةً مُحَدَّثُونَ» (12)؛ من و يازده امام از نسل من كه همه اماماني محدَّث ميباشند ( ملائكه را نميبينند ولي صداي آنها را ميشنوند). »
و در برخي روايات آمده كه خود ولايت علي عليه السلام و ائمه عليهمالسلام جزء تقديرات آن شب است (13) و دستور دادهاند كه با مخالفان براي اثبات امامت و بقاي آن و زنده بودن مهدي عليه السلام به شب قدر استدلال كنيد.(14) آري، بقاي شب قدر دليل محكمي است بر بقاي امامت و بقاي امامت اقتضا ميكند حيات و زنده بودن مهدي عليه السلام را و حيات مهدي عليه السلام نشانه حيات مذهب پيشتاز و هميشه در صحنه تشيّع است. لذا اسلام اصيل و قرآن تا ابد زنده است.
امام صادق عليه السلام فرمود: «التَّقْديرُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ تِسْعَةُ عَشْرٍ، وَالاِْبْرامُ في لَيْلَةِ اِحْدي وَ عِشْرينَ وَالْاِمْضاءُ في لَيْلَةِ ثَلاثَ وَ عِشْرينَ ؛ « تقدير امور و سرنوشتها در شب قدر، يعني شب نوزدهم، تحكيم آن در شب بيست و يكم، و امضا آن در شب بيست و سوم صورت ميگيرد.»
بخشش گناهان
يكي ديگر از ويژگيهاي شب قدر بخشش گناهان و عفو عاصيان و مجرمان است، لذا بايد تلاش نمود تا اين فيض عظماي الهي شامل حال انسان شود. واي به حال انساني كه در شب قدر مورد غفران الهي قرار نگيرد؛ چنان كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمود: «كسي كه شب قدر را درك كند، پس بخشيده نشود پس خدا او را (از رحمت خويش) دور ميسازد.» (17)
و در جاي ديگر فرمود: «هر كس كه از فيض شب قدر محروم گردد، از تمام خيرات محروم شده است و محروم نميماند از خيرات شب قدر، مگر كسي كه (با اعمال خويش) خود را محروم نموده باشد.» (18)
لذا بايد تلاش مضاعف نمود تا غفران الهي در اين شبِ بخششِ گناهان شامل حال انسان گردد.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمود: «كسي كه در شب قدر به پاخيزد (و آن شب را) از روي ايمان و محاسبه (و اخلاص بيدار باشد) گناهان گذشتهاش بخشوده ميشود.» (19)
در بحارالانوار در ذيل اين روايت اضافه شده: «هر كس در شب قدر، از روي ايمان و محاسبه (و اخلاص) نماز گزارد، خداوند گناهان گذشته او را ميبخشد.» (20)
پينوشتها:
1- بقره/ 185 .
2- دخان/ 3 .
3- قدر/ 1.
4- تفسير نوين، محمدتقي شريعتي، ص275/ مجمع البيان، ابوعلي طبرسي، ج1، ص 518 .
5- حج/ 74 .
6- المفردات في غريب القرآن، دفتر نشر الكتاب، ص 395 .
7- دخان/ 4 .
8- وسائل الشيعه، حرّ عاملي، دار الاحياء التراث، ج 7، ص259/ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص627/ البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص487 .
9- عيون اخبارالرضا، ج2، ص 116 .
10- تفسير نورالثقلين، ج5، ص631 / البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص 486/ بحار الانوار، ج94، صص 141 – 18 .
11- اصول كافي، محمد بن يعقوب كليني، ترجمه سيد جواد مصطفوي، تهران، كتابفروشي اسلاميه، ج1، ص 363 – 364 .
12- اثباة الهداة، شيخ حرّ عاملي، قم مطبعة العلمية، ج2، ص 256/ بحارالانوار (همان)، ج 94، ص15، ح26 .
13- همان، ص18 .
14- اصول كافي، ج1، ص 353 - 362 - 364، روايت 6 .
15- مبلغان عزيز توجه داشته باشند كه يكي از شبهاي قدر را حتما به صحبت و سخنراني در مورد امام زمان عليه السلام اختصاص دهند كه هم تناسب دارد و هم لازم است و هم عناياتي را به دنبال دارد.
16- تفسير فرات كوفي، مؤسسه نشر، ص581 .
17- بحار الانوار، ج94، ص80، ح47 .
18- كنز العمّال، علي متقي هندي، بيروت، مؤسسه الرساله، ج8، ص534، ح28 . 24 .
19- وسائل الشيعه، ج10، ص 358، ح13601.
20- بحار الانوار، ج93، ص 366، ح 42 .
منبع:
تبیان
حقيقت شب قدر
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگيرى است.(1) «تقدير» نيز به معناى اندازهگيرى و تعيين است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن(3) به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز، «قدر» نام دارد. (4)
بنابر ديدگاه حكمت الهى، در نظام آفرينش، هر چيزى اندازهاى خاص دارد و هيچ چيزى بىحساب و كتاب نيست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم رياضى تنظيم شده، گذشته، حال و آينده آن با هم ارتباط دارند.
استاد مطهرى در تعريف قدر مىفرمايد: « ... قدر به معناى اندازه و تعيين است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيت مكانى و زمانى آنها تعيين شده است، مقدور به تقدير الهى است.»(5) پس در يك كلام، «قدر» به معناى ويژگىهاى طبيعى و جسمانى چيزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعيتهاى مكانى و زمانى آنها مىگردد و تمام موجودات مادى و طبيعى را در برمىگيرد.
اين معنا از روايات استفاده مىشود؛ چنان كه در روايتى از امام رضا عليه السلام پرسيده شد: معناى قدر چيست؟ امام فرمود: «تقدير الشىء، طوله و عرضه»؛ «اندازهگيرى هر چيز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روايت ديگر، اين امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چيز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)
در اين شب تمام حوادث سال آينده به امام هر زمان ارائه مىشود و وى از سرنوشت خود و ديگران با خبر مىگردد. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: «انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به ولى امر (امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مىشود و وى درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايى مىشود.»
بنابراين، معناى تقدير الهى اين است كه در جهان مادى، آفريدهها از حيث هستى و آثار و ويژگىهايشان محدودهاى خاص دارند. اين محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علتها و شرايط آنها هستند و به دليل اختلاف علل و شرايط، هستى، آثار و ويژگىهاى موجودات مادى نيز متفاوت است. هر موجود مادى به وسيله قالبهايى از داخل و خارج، اندازهگيرى و قالبگيرى مىشود. اين قالب، حدود، يعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعيت مكانى و زمانى و ساير عوارض و ويژگىهاى مادى آن به شمار مىآيد. پس معناى تقدير الهى در موجودات مادى، يعنى هدايت آنها به سوى مسير هستىشان است كه براى آنها مقدر گرديده است و در آن قالبگيرى شدهاند. (8)
اما تعبير فلسفى قدر، اصل عليت است. «اصل عليت همان پيوند ضرورى و قطعى حوادث با يكديگر و اين كه هر حادثهاى تحتّم و قطعيت ضرورى و قطعى خود و نيز تقدّر و خصوصيات وجودى خود را از امرى يا امورى مقدم بر خود گرفته است.
(9) اصل عليت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جميع وقايع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعيت وجود خود و نيز شكل و خصوصيت زمانى و مكانى و ساير خصوصيات وجودىاش را از علل متقدمه خود كسب كرده است و يك پيوند ناگسستى ميان گذشته و حال و استقبال ميان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)
اما علل موجودات مادى تركيبى، فاعل و ماده و شرايط و عدم مانع است كه هر يك تأثير خاص بر آن دارند و مجموع اين تأثيرها، قالب وجودى خاصى را شكل مىدهند. اگر تمام اين علل و شرايط و عدم مانع، كنار هم گرد آيند، علت تامه ساخته مىشود و معلول خود را ضرورت و وجود مىدهد كه از آن در متون دينى به «قضاى الهى» تعبير مىشود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرايط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ويژگىهاى وجودىاش را مىسازد و در متون دينى از آن به «قدر الهى» تعبير مىشود.
با روشن شدن معناى قدر، امكان فهم حقيقت شب قدر نيز ميسر مىشود. شب قدر شبى است كه همه مقدرات تقدير مىگردد و قالب معين و اندازه خاص هر پديده، روشن و اندازهگيرى مىشود.
به عبارت روشنتر، شب قدر يكى از شبهاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روايات ما، يكى از شبهاى نوزدهم يا بيست و يكم و به احتمال زيادتر، بيست و سوم ماه مبارك رمضان است.(11) در اين شب - كه شب نزول قرآن به شمار مىآيد - امور خير و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثهاى كه در طول سال واقع مىشود، تقدير مىگردد.(12) شب قدر هميشه و هر سال تكرار مىشود. عبادت در آن شب، فضيلت فراوان دارد و در نيكويى سرنوشت يك ساله بسيار مؤثر است.(13) در اين شب تمام حوادث سال آينده به امام هر زمان ارائه مىشود و وى از سرنوشت خود و ديگران با خبر مىگردد. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: «انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به ولى امر (امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مىشود و وى درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايى مىشود.»(14)
پس شب قدر شبى است كه:
1. قرآن در آن نازل شده است.
2. حوادث سال آينده در آن تقدير مىشود.
3. اين حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهايى مىگردد.
بنابراين، مىتوان گفت شب قدر، شب تقدير و شب اندازهگيرى و شب تعيين حوادث جهان ماده است.
اين مطلب مطابق آيات قرآنى نيز مىباشد؛ زيرا در آيه 185 سوره مباركه «بقره» مىفرمايد: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان كه در آن قرآن نازل شده است.» طبق اين آيه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آيات 3 - 5 سوره مباركه دخان مىفرمايد: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ* فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ.» اين آيه نيز تصريح دارد كه نزول [دفعى] قرآن در يك شب بوده است كه از آن به شب مبارك تعبير شده است. همچنين در سوره مباركه قدر تصريح شده است كه قرآن در شب قدر نازل شده است.
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگيرى است. «تقدير» نيز به معناى اندازهگيرى و تعيين است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز، «قدر» نام دارد.
پس با جمع آيات سه گانه بالا روشن مىشود:
1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.
2. قرآن در شبى مبارك از شبهاى ماه مبارك رمضان نازل شده است.
3. اين شب، در قرآن شب قدر نام دارد.
4. ويژگى خاص اين شب بر حسب آيات سوره مباركه دخان دو امر است:
الف. نزول قرآن.
ب. هر امر حكيمى در آن شب مبارك جدا مىگردد.
الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ).
ب. اين شب، شبى ناشناخته است و اين ناشناختگى به دليل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ).
ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).
د. در اين شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالميان نازل مىشوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روايات تصريح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مىشوند.
ه. اين نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و اين نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى بر مومنان شب زندهدار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).
و. شب قدر، شب تقدير و اندازهگيرى است؛ زيرا در اين سوره - كه تنها پنج آيه دارد - سه بار «ليلة القدر» تكرار شده است و اين نشانه اهتمام ويژه قرآن به مسئله اندازهگيرى در آن شب خاص است.
مرحوم كلينى در كافى از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت در جواب معناى آيه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجديد مىشود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى دربارهاش فرموده است: «فيها يفرق كل امر حكيم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعين و ممتاز مىگردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثهاى كه بايد در طول آن سال واقع گردد، تقدير مىشود؛ خير و شر، طاعت و معصيت و فرزندى كه قرار است متولد شود يا اجلى كه قرار است فرارسد يا رزقى كه قرار است برسد و ... .»(15)
پىنوشتها:
1- قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى، ج 5، ص 246 و 247 .
2- همان، ص 248.
3- الميزان، سيد محمد حسين طباطبايى، ج12 ص 150 و 151.
4- همان، ج 19، ص 101.
5- انسان و سرنوشت، شهيد مطهرى، ص 52.
6- المحاسن البرقى، ج1، ص 244.
7- بحار الانوار، ج 5، ص 122.
8- الميزان، ج 19، ص 101 - 103
9- انسان و سرنوشت، ص 53
10- همان، ص 55 و 56
11- اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، تحقيق و تصحيح جواد قيومى اصفهانى، ج1، ص 312 و 313 و 374 و 375 .
12- الكافى، كلينى، ج 4، ص 157 .
13- المراقبات، ملكى تبريزى، ص، 237 - 252
14- الكافى، ج1، ص 248
15- الميزان فى تفسير القرآن، ج 20، ص، 382/ بحث روايى ذيل سوره مباركه قدر.
منبع:
ماهنامه پرسمان، 1382، سيد سعيد لواسانى .
رابطه شب قدر با امام عصر ارواحنا فداه
خداوند متعال در چهارمين آيه سوره مباركه قدر ميفرمايد:
تنزّل الملائكة و الرّوح فيها بإذن ربهّم من كلّ أمرٍ؛ فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرماني (براي تقدير هر كاري) فرود آيند. (1)
فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تكرار و بقاء «ليلةالقدر» دارد، و در آيات سوم و چهارم سوره دخان نيز:
فيها يفرَق كلّ أمرٍ حكيم(2) ؛ در آن شب، هر فرماني، بر حسب حكمت صادر ميشود.
دلالت بر تجدد و دوام دارد. زيرا هيأت نحوي باب «تفعّل» دلالت بر پذيرش يا تكلف يا هر دو مينمايد. ظاهر اين فعلها، خبر از تفريق و تنزل امر در ليلةالقدرهاي آينده ميدهد.
اين امر كه در زمان رسول خدا به آن حضرت نازل ميشدهاست، و در هر شب قدر ديگر، بايد بر كسي نازل و تبيين و تحكيم يا كشف شود كه به افق نبوت نزديك و پيوسته باشد.
قبول اصل وصايت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و امامت، ناشي از اين معني و مبتني بر همين اساس است.
امام سجاد عليه السلام فرمودهاند:
اي گروه شيعه، با سوره «انا انزلناه في ليلة القدر» با مخالفين امامت ائمه معصومين عليهم السلام مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) كنيد تا كامياب و پيروز شويد، به خدا كه آن سوره، پس از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله حجت خداي تبارك و تعالي است بر مردم، و آن سوره آقاي دين شماست و نهايت دانش و آگاهي ماست. اي گروه شيعه، با «حم و الكتاب المبين؛ انا انزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين» مخاصمه و مناظره كنيد، زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است.
كسي قرآن را به عنوان كلام خدا پذيرفت به اين معني است كه همه سورهها و آيات آن را پذيرفته است و يك مسلمان واقعي هم كسي است كه تسليم همه آيات قرآن باشد، پس هر مسلماني الزاماً بايد سوره قدر، و از آن سوره، شب قدر، و استمرار آن را تا قيامت بپذيرد و لازمه پذيرفتن آن، آيه (تنزّل الملائكة...) كه هر فرد با ايماني ناگزير از قبول آن است. بايد بپذيرد كه در شب قدر فرشتهها و روح از جانب پروردگار با هر امري فرود ميآيند و اين امر يك متولي و وليّ ميخواهد كه متولي و وليّ آن امر باشد. اين كه خداوند در آيات سوم و چهارم سوره دخان ميفرمايد:
در آن شب هر فرماني، بر حسب حكمت صادر ميشود. فرماني از جانب ما، و ما همواره فرستنده آن بودهايم.
دلالت بر تكرار و تجديد و ارسال در آن شب دارد و به اين معنا كه آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل ميشوند؛ پس بايد به طور مدام شخصي به عنوان «وليِّّ» اين امر باشد كه به سوي او نازل و ارسال گردند كه او همان وليّ جهان و جهانيان خواهد بود؛ و هم اوست كه اطاعتش بر همگان واجب است.
به همين سبب، هر كس ادعا كرد كه من وليّ امر هستم، بايد ثابت كند كه اين امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و ميشوند، و چون هيچ كس جز پيامبر و اوصياء معصوم عليهم السلام نميتوانند مدعي اين امر باشند و اساساً هم نيستند، بايد از اوصياء و پيامبر همواره كسي باشد كه در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب يزدان هر امري بر او نازل شود.
آيه مورد بحث، يكي از مستدلترين آيات قرآن كريم بر ضرورت وجود هميشگي يك ولي امر از جانب خداست كه امين بر حفظ و اجزاء و اداء امر الهي باشد، و آن همان امام معصوم است.
و هر كس نزول پيوسته فرشتگان و روح را در شب قدر بپذيرد كه اگر به قرآن ايمان دارد بايد بپذيرد، ناگزير بايد ولي امر را هم بپذيرد وگرنه كافر به بعضي از آيات قرآن خواهد بود، كه در آن صورت چنين كسي بنابر بيان خود قرآن كريم كافر واقعي است.
از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است، كه به اصحابشان فرمودهاند:
به شب قدر ايمان بياوريد، زيرا آن شب براي علي بن ابيطالب عليه السلام و يازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
چنان كه خداوند در آيات 150 و 151 سوره نساء ميفرمايد:
"إنّ الّذين يكفرون بالله و رسله و يريدون ان يفرّقوا بين الله و رسله و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و يريدون أن يتّخذوا بين ذلك سبيلاً ٭ أولئك هم الكافرون حقّاً و أعتدنا للكافرين عذاباً مهينا؛ كساني كه به خدا و پيامبران خدا كافر شدهاند و ميخواهند بين خدا و رسولانش جدايي اندازند و ميگويند به برخي ايمان ميآوريم و به بعضي كافر ميشويم و ميخواهند در اين ميان (بينابين) اتخاذ كنند، اينان حقا كافرند و ما براي كفركيشان عذاب خواركنندهاي مهيا كردهايم.
و ميبينيد كه خداوند، كساني را كه پارهاي از آيات خدا را بپذيرند و برخي را نپذيرند، كافر حقيقي ميداند.
بنابراين مؤمن حقيقي كسي است كه هم استمرار ليلةالقدر را تا قيامت پذيرا باشد و هم وجود حجت زمان و وليّ امر، و امام معصومي كه امر الهي را دريافت ميكند و امين بر آن در جهت پاسداري، به كار بستن و اداء باشد، قبول كند؛ يعني همان بزرگواري كه در زمان وجود مقدس بقيةالله الاعظم حضرت مهدي(عج) ميباشد و به همين سبب پيامبر
