داستانک 4
کم کم خبر خوش رسیدن بهار به گوش همه می رسید. توی یکی از روزها که زنگ سوم زده شد و دانش آموزها و معلم ها از کلاس خارج می شدند . مدیر در گوش تک تک معلمها می گفت : تشریف ببرید حیاط پشتی مدرسه با شما کار دارند.
پشت مدرسه پر بود از کیسه های سیب زمینی.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:19  توسط حسین ملاحسنی
|
